چنگال استالین و پناهندگان ایرانی و قفقازی

من از چنگال استالین فرار کردم
تعداد بازدید: ۱۰۵ نفر تاریخ انتشار: ۹۸/۰۶/۳۱

مهاجرت یک پدیده‌ی دوسویه برای کشورهاست. همان‌طور که عده‌ای مرزهای یک کشور را به دلایل مختلف ترک می‌کنند، عده‌ای دیگر نیز به دلایلی دیگر وارد مرزهای آن کشور می‌شوند. حضور پناهندگان قفقازی در زمان قدرت گرفتن بلشویک‌ها و استقرار استالین موضوعی است که کمتر به آن پرداخته شده است. در تاریخ معاصر ایران، پناهندگی ایرانیان و اعضای حزب توده به شوروی موضوعی است که بسیار به آن پرداخت شده است. 

خانه‌ی دایی یوسف

بسیاری از اعضای حزب توده و اعضای جریانات مارکسیستی در ایران برای فرار از مجازات به مرزهای همسایه‌ی شمالی ایران در آن زمان پناه می‌بردند. بعد از سقوط فرقه‌ی دموکرات و کودتای ۲۸ مرداد بسیاری از ایرانیان به شوروی پناهنده شدند. یکی از کتاب‌هایی که در مورد این وجه از مهاجرت از ایران نوشته شده کتاب «خانه‌ی دایی یوسف» نوشته‌ی اتابک فتح‌الله‌زاده است.

اتابک فتح‌اللّه‌زاده از مبارزان قدیمی جنبش چپ ایران است. قبل از انقلاب در خانه‌های تیمی می‌زیسته و سپس در جریان حوادث انقلاب و پس از آن بسیار جدی و صمیمی فعالیت سیاسی می‌کرده است. در طی ماجراهای سیاسی و حوادثی که پیش می‌آید به ناچار و برای نجات خود از مرز می‌گذرد و دوره‌ای دیگر از زندگی او آغاز می‌شود. دوره‌ایی که با هولناک‌ترین تجربیات انسانی عجین شده است.

کتاب «خانه‌ی دایی یوسف» به سرگذشت وحشتناک فداییان اکثریت در مهاجرت می‌پردازد. فقر و بدرفتاری عوامل حکومتی شوروی، بی‌کفایتی و فساد مسئولین سازمان و نگاهی به وضعیت اسف‌بار زندگی در جامعه‌ی شوروی از مطالب این کتاب است.

من از چنگال استالین فرار کردم

اما مهاجرت از مرزهای شوروی به ایران موضوعی بوده که مورد عفلت واقع شده. همان گونه که عده‌ای به دلایل ایدئولوژیک از ایران به شوروی پناهنده می‌شدند، افرادی هم بودند که از شوروی به ایران پناهنده می‌شدند. کسانی که زندگی در یک حکومت کمونیستی را برنمی‌تافتند: به خصوص مسلمانان جنوب شوروی که به مبارزه علیه بلشویک‌ها می‌پرداختند.

کتاب «من از چنگال استالین فرار کردم» به مهاجران و پناهندگان مسلمان قفقازی از شوروی به ایران طی سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۳ هجری شمسی می‌پردازد. کتابی در مورد گوشه‌هایی از سرگذشت پناهندگان قفقازی در ایران. کتاب دو قسمت دارد. در پشت جلد این کتاب آمده است:

در سال‌های بین دو جنگ اول و دوم جهانی که با دوره‌ی اوج ترور و وحشت در اتحاد جماهیر شوروی توأم بود، تعداد زیادی از مردمان قفقاز در واکنش به این وضعیت راه تبعید و مهاجرت در پیش گرفتند؛ سرگذشت شامیل جوانشیر که همراه با گروه‌هایی دیگر از هم‌میهنانش در آن سال‌ها به ایران پناهنده شدند. به گونه‌ای که در این بررسی ثبت تاریخ شده است خود گوشه‌هایی از این تجربه را بیان می‌کند.

بخش اول آن «من از چنگال استالین فرار کردم» نام دارد و بخش دوم آن «آن‌هایی که از چنگال استالین فرار نکردند».

بخش اول به سرگذشت شامیل جوانشیر اختصاص دارد. قفقازی مسلمانی که پس از مبارزات بسیار با بلشویک‌ها و نظام مارکسیستی استالین به سیبری منتقل می‌شود و از آن‌جا فرار می‌کند و به ایران پناهنده می‌شود. زن و بچه‌اش را هم به ایران می‌آورد و در ایران به ادامه‌ی زندگی می‌پردازد.

بخش دوم به پناهندگانی می‌پردازد که مهاجرتی ناموفق به ایران داشتند. یا در راه مهاجرت به ایران و یا پس از مهاجرت به ایران چنگال استالین رهای‌شان نکرد و از صحنه‌ی روزگار محو شدند.

کاوه بیات، دبیر مجموعه‌ی آسیای میانه و قفقاز انتشارات پردیس دانش در مقدمه‌ی این کتاب می‌نویسد:

«من از چنگال استالین فرار کردم عنوان سلسله مقالاتی است که در فاصله‌ی ۱۶ مرداد تا ۱۶ بهمن ۱۳۳۲ در هفته‌نامه‌ی تهران‌مصور (شماره‌های ۵۲۱-۵۴۷) و در چهارچوب تبلیغات ضدکمونیستی آن ایام که این نشریه یکی از پایه‌های مهمش را تشکیل می‌داد منتشر شد.

راوی اصلی این خاطرات شامیل جوانشیر یکی از خوانین قراباغ است. سرگذشت وی از دوره‌ی خدمت نظام در ارتش تزاری در جنگ اول جهانی تا مراحل مختلف رویارویی‌اش با نظام بلشویکی حاکم برقفقاز در ده سال نخست چیرگی روس‌ها بر آن سامان، بخش اصلی این کتابچه را تشکیل می‌هد. در کنار این داستان، سرگذشت تعدادی از دیگر پناهندگان قفقازی می‌آید که آن‌ها نیز در دوره‌ی رضاشاه به ایران پناهنده شده بودند ولی بعد از اشغال ایران توسط متفقین توسط مقامات امنیتی شوروی ربوده یا کشته شدند.»

مهاجرت در ایران: رفتگان و آمدگان

پناهندگان ایرانی در شوروی و پناهندگان قفقازی در ایران، موضوعی است که درگیری ایران با موضوع مهاجرت در ۸۰ سال پیش را به روشنی بیان می‌کند. همان طور که عده‌ای می‌رفتند عده‌ای نیز می‌آمدند. اما همواره در بررسی‌ها به رفتگان بیش از آمدگان پرداخته شده. دیدگاهی که امروزه روز نیز ادامه دارد. سوالی که مطرح می‌شود این است: چرا ایران به مهاجرانی که به کشورش می‌آیند آن قدر که باید و شاید و در اندازه‌ی کسانی که می‌روند توجه نشان نمی‌دهد؟!

 

پس‌نوشت: برای تهیه‌ی کتاب‌های نام‌برده شده در این نوشته می‌توانید به کانال تلگرامی @diaranbooks مراجعه کنید.


نظرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *