از اینجا رانده و از آنجا مانده !

سیده مینا موسوی | ۱۸ بهمن ۱۴۰۰ | یادداشت‌های تحلیلی | ۲ دیدگاه

ادغام مهاجران در جامعه ایران چه وضعیتی دارد و تا چه میزان امکان پذیر است؟

در خصوص مهاجرانی که در ایران هستند؛ ۴ دهه زندگی در ایران باعث شده دو ساختار متفاوت شکل بگیرد. نسل اولی‌هایی که مهاجرت کردند و نسل دومی‌ها و سومی‌هایی که تجربه مهاجرت را نداشتند ولی در جامعه ایرانی متولد شده‌، مدرسه رفته، جامعه‌پذیری جامعه میزبان را تجربه کرده‌اند. درواقع این نسل از اهمیت بالایی در ساختار جمعیت مهاجران برخوردار هستند چرا که با توجه به الگوی باروری بالایی که داشتند، کودکان اهمیت قابل توجهی دارند. جامعه مهاجران افغانستانی یکدست نبوده و تنوع زیادی در بین آنها وجود دارد.

با این تفاسیر دو رویکرد «ادغام اجتماعی» و «طردشدگی اجتماعی» فراروی مهاجران است. وقتی از ادغام اجتماعی صحبت می‌شود مهاجران از حق و حقوقی برخوردار می‌شوند که در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و آموزشی آن جامعه وجود دارد و وقتی با رویکرد طردشدگی اجتماعی روبرو باشیم مهاجران کنار زده شده و این احساس «ازخود بیگانگی» و «حاشیه نشینی» در بین مهاجران اتفاق افتاده و ادغام به کندی شکل می‌گیرد. در بحث ادغام اجتماعی چند رویکرد در حوزه هایی مانند آموزش و پرورش، اشتغال و بازار کار، تابعیت و شهروندی مطرح بوده و در بحث رویکرد نسلی، مقایسه نسل اول و دوم به لحاظ وجود تفاوت‌ها مطرح است. حدود ۲۱ درصد فرزندان نسل دوم احساس می‌کنند ایرانی هستند چنانچه نتایج پژوهش‌ ها نشان داده که از بین جمعیت افغانستانی نسل دوم، ۴۱ درصد افغانستانی، ۲۶ درصد هویت دوگانه افغانستان ایرانی و ۱۱ درصد احساس بی‌هویتی می‌کنند. وقتی این وضعیت در کنار هم قرار می‌گیرند مشخص می‌شود که بخش قابل توجهی از مهاجران در ایران متولد و بزرگ شده‌اند ولی اجازه اشتغال ندارند و با توجه به شرایطی که افغانستان دارد به افغانستان هم برنمی‌گردند. از این‌رو نیاز است تا با توجه به تغییرات هویتی و فرهنگ‌پذیری که در کودکان به ویژه در نسل دوم و حتی سوم افغانستانی‌ها اتفاق افتاده برای ادغام اجتماعی سیاستگذاری کرد.

حتی نسل دوم افغانستانی ها در ایران نیز گروهی همگن و یکدست نبوده و علاوه بر تفاوتهای درون نسلی در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در میان این گروه، تنوعی از الگوها و استراتژی‎های ادغام بر اساس میزان تعلّق و وابستگی به اجتماع ایرانی‎ها و افغانستانی‎ها در حوزه ها و قلمروهای مختلف زندگی (نظیر شبکه و تعامل اجتماعی، هویت و تعلّق اجتماعی، زبان و لهجه، الگوهای مصرف فرهنگی و محصولات رسانه‎ای، ارزش‎ها و الگوهای رفتاری، برون ازدواجی با ایرانی‎ها، بازگشت و برنامه برای آینده) در میان نسل دومیها وجود دارد. این الگو و استراتژیها بدین شکل صورتبندی شده اند:

  1. “ادغام” نخستین و شایع‎ترین الگوی سازگاری در میان جوانان نسل دوم افغان است که در آن تعلّق و وابستگی به هر دو جامعه و اجتماع ایرانی و افغانستانی وجود دارد.
  2. “جدایی گزینی” دومین الگوی سازگاری در میان جوانان نسل دوم است. در این الگو، افراد به حفظ هویت و سنّتهای فرهنگی و تعاملهای درونی با اجتماع خود پرداخته و تمایلی به پذیرش فرهنگ و تعامل با جامعه ی میزبان ندارند.
  3. “همانندی” سومین الگوی ترجیحی ادغام است که در آن برخلاف جدایی‎گزینی، افراد از اجتماع قومی خود جدا شده و تعلّق و وابستگی بیشتری نسبت به جامعه میزبان پیدا کرده اند.
  4. “حاشیه نشینی” الگوی کمتر ترجیحی سازگاری در میان نسل دوم افغان‎ستانی ها بوده است که در آن افراد تعلّق و وابستگی به هیچکدام از اجتماع های قومی و میزبان ندارند.

انتخاب هرکدام از این الگوها به‎ویژه الگوی ادغام نوعی واکنش عقلانی به شرایط اجتماعی محیط پیرامون‎ و موقعیت‎های ساختاربندی‎شده اجتماعی محسوب میشده است. این الگوها همراه با افزایش ادغام ساختاری یا ادغام اقتصادی-اجتماعی مهاجران افغانستانی در جامعه ایران بوده و سبب کاهش تفاوتها و واگرایی ها میشود. بسته به سیاست های دولت در ارائه خدمات و پذیرش مهاجران در برخی حوزه ها نظیر آموزش و بهداشت، ادغام به شکل خیلی مختصر اما محسوس تر از حوزه های دیگر مثل تابعیت، اشتغال و بازار کار، خدمات بانکی و رفاهی، بوده است. با بررسی مقایسه ای ساختار اقتصادی و اجتماعی مهاجران افغانستانی و بومیان ایران، در میابیم که فرآیند ادغام مهاجران افغانستانی به شکل ناقص و جزئی بوده است. عدم اعطای تابعیت، شهروند درجه‎ دوم تلقی شدن، سطوح تحصیلی و شغلی پایین‎تر، فقر نسبی، استانداردهای پایین مسکن و زندگی، وضعیت بهداشتی پایین‎تر، سکونت در محلّات حاشیه‎نشین شهرها و غیره، نمادها و شاخص‎های بارزی از ادغام ساختاری جزئی یا ناقص افغانستانیها در جامعه ایران می‎باشند.

طبق بررسی های صورت گرفته، مهمترین موانع ادغام این مهاجران به جامعه میزبان (ایران) از نظر خود آنها عبارت اند از:

  • نداشتن مهارت های اجتماعی در روابط خود
  • مقاومت خانواده ها در برابر تغییر
  • تجربه تبعیض، توهین، طرد شدن و برچسب های اجتماعی در جامعه.

مجموعا این موانع وابسته به خوده مهاجران، خانواده آنها، جامعه میزبان، جامعه مهمان و قوانین مهاجرتی است. برهمین اساس به منظور تسهیل ادغام این افراد با جامعه ایران میتوان در هر یک از ابعاد مطرح شده، برنامه ای مناسب تدوین نمود.

عوامل تسهیل کننده و مانع در ادغام و جامعه پذیری مهاجران

عوامل تسهیل کننده و مانع در ادغام و جامعه پذیری مهاجران

 

منابع:

  • ابعاد و آثار ادغام اجتماعی مهاجران افغانستانی در ایران، وبینار آموزش کودکان مهاجر در دنیای جدید، خبرگزاری ایرنا
  • علاالدینی، پویا، میرزایی، آمنه (۱۳۹۷)، ادغام مهاجران افغانستانی در نواحی شهری ایران، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران.
  • علاالدینی، پویا، امامی، یحیی (۱۳۸۴)، جهانی شدن، مهاجرت و فقر در ایران.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 دیدگاه
  • محسنی گفت:

    وطن ما به تخصص نسل دوم و سوم نیلز دارد تا اباد و امن شود افغانستان ما هم زمین خداوند است که به دست ما باید اباد بشه اینکه متولد یک کشور بودن دلیل پشت کردن بر سرزمین ریشه هاس خیانت است به یک کشور

  • ناشناس گفت:

    چه می گوییددآقا یا خانم محسنی؟! چه خیانتی؟ درسرزمینی که صاحب نداره بجز یک مشت مزدور امریکا و پاکستان، درواقع آدم دراون مملکت حکومت نمی کند
    شاهد هستید که جان انسانها ارزش نداره، حتما خوابید!!!!

بازگشت به بالا