گفتگوی دیاران با حمید بوالی

دیاران | ۳۰ مرداد ۱۴۰۰ | رویدادها و نشست‌ها | ۰ دیدگاه

مهاجرین افغانستانی حمید بوالی

سؤال اول من از حضرت‌عالی این هست که یک خلاصه‌ای در واقع یک مرور کوتاهی داشته باشیم درباره آنچه که الان داره در افغانستان اتفاق می‌افتد و بعد انشالله سؤالات بعدی رو از خدمت شما می‌پرسم.

  • الان دقیقاً افغانستان در چه وضعیتی هست؟ و از کی این بحران به وجود اومد؟

آقای بوالی: خیلی ممنون سلام می‌کنم به بینندگانی که دارند این برنامه رو پیگیری می‌کنند.

در ابتدا اعلام همدردی می‌کنم دوباره با دوستان افغانستانی ساکن ایران که این روزها خیلی بی‌تاب هستند و خیلی نگران هستند از آنچه که داره در داخل خاک کشور آن‌ها می‌گذرد. ایرانی‌ها هم همینطور هستند و ما هم نگران وضعیت هستیم و لحظه به لحظه در حال پیگیری ماجرا هستیم از همین رسانه‌های محدودی که وجود دارد.

واقعیت این هست که افغانستان امروز حال و روز خوشی ندارد. و این حال و روز خوش مربوط به چیزی در حدود یک ماه، دو ماه قبل تر هست، اتفاقاتی که در طول این یک ماه و دو ماه رخ داد توسط خیلی از دوستان پیش‌بینی شده بود اعلام خطر هم شده بود نسبت به ورود طالبان به باب لشکرکشی و کشورگشایی. و خب حالا طبق چیزی که دوستان پیش‌بینی کرده بودند امروز در حالی داریم صحبت می‌کنیم از افغانستان که بخش بزرگی از خاک افغانستان تحت سیطره‌ی گروه طالبان.

اینکه چی شد و چه اتفاقی افتاد که و در چه روندی ما به امروز رسیدیم، فکر می‌کنم بحث مفصلی باشد که یک گفتگوی تصویری دیگر رو بطلبد.

اما اون چیزی که امروز برای ما مهم هست و برای کشور ایران و ایرانی‌هایی که در این کشور ساکن هستند و حائز اهمیت است این هست که در بیخ گوش کشورمون دارد اتفاقات تلخ و مهیبی رخ می‌دهد و شعله‌ی این آتشی که در افغانستان به پا شده است به زودی خیلی زودتر از اون چیزی که بتونیم تصورش کنیم به ایران هم خواهد رسید.

این هشدار به نظرم منتقدانه‌ی دوستان اهل رسانه و دوستان فرهنگی افغانستانی نسبت به وقوع این اتفاقات در داخل ایران و تهدید شدن ایران توسط طالبان به نظرم نیاز به گوشی برای شنیدن دارد و نیاز به چشمی برای دیدن دارد که تصور می‌کنم دستگاه‌های حاکمیتی و دستگاه‌های دولتی یک مقدار معطل هستند و یک مقدار کُند هستند در رسیدن به این تدبیرها.

در هر صورت خیلی خلاصه شرح بدهم که الان ما داریم با چه وضعیتی روبرو هستیم، با وضعیتی روبرو هستیم که طالبان بنا به نقل‌های مختلف بیش از ۱۲، ۱۸ نه چیزهای مختلفی که مطرح می‌شود چون حالا هی در حال گرفتن و عقب‌گرد کردن و دوباره شهر از دست رفتن، میتونیم بگوییم که بخش عمده‌ای از افغانستان امروز تحت سیطره‌ی گروه طالبان و حالا در مورد اینکه این گروه چیکار دارد می‌کند و چیکار خواهد کرد به نظرم در نیمه‌ی ماجرا صحبت خواهیم کرد.

اما اون چیزی که برای ما مهم است این هست که ما با طالبان همسایه شدیم. یعنی امروز به قطعیت می‌توان گفت که ما با طالبان همسایه شدیم و این همسایگی تبعات و عوارض خاص خودش رو خواهد داشت که خوب است در چنین گروه‌های رسانه‌ای در مورد اون صحبت کنیم.

علی الاصول نمیخوام زیاد وارد بحث‌های داخلی افغانستان بشیم خب به نظرم حوزه‌ای هم هست زیاد مبهم و نا مشخص نیست برخلاف تعبیرهایی که برخی از دوستان دارند. اما اون چیزی که واضح و مشخص هست این است که وحشت سراسر افغانستان رو فرا گرفته است. و علاوه بر فضای روانی خیلی ترسناکی که در افغانستان به وجود آمده است از فتح پی‌در‌پی شهرها توسط طالبان البته که فتح کلمه‌ی درستی نیست حقوق پی‌در‌پی شهرها توسط طالبان منجر به بروز عینی هم شده است. آواره شدن تعداد زیادی از مردم افغانستان در کابل و در مرزهای ایران به نظرم اولین بروز مربوط به ایران این حادثه هست. تعداد زیادی از مردم افغانستان تو شهرهای مختلف به کابل پناه بردند به عنوان امن ترین جای و پایتخت کشور و تعداد زیادی هم روانه‌ی مرزهای ایران شدند که فکر می‌کنم این مقدمه کافی باشه.

آقای رستمی: دقیقاً به جایی رسیدیم که می‌خواستم سؤال دوم رو بپرسم.

  • برآوردی از این تعداد وجود دارد؟ و اینکه این افراد از کدام یک از نقاط افغانستان به سمت ایران رهسپار شدند.

آقای بوالی: به دلیل عدم شفافیت ماجرا چه در داخل افغانستان و چه در مرزهای ایران و عدم تمایل اطلاع‌رسانی از سمت دستگاه‌های نظامی و دستگاه‌های دیپلماتیک ایرانی ما آمار مشخصی از تعداد موج جدید مهاجرت افغانستانی‌ها به ایران نداریم.

این موج مهاجرت در استان نیمروز شروع شد که هم مرز با استان سیستان و بلوچستان ما هست و در شرق استان نیمروز تعداد زیادی از نظامیان و تعداد زیادی از غیر نظامیان داخل مرزهای ایران پناه بردند. این اولین در واقع موج مهاجرت جدید افغانستانی‌ها به داخل ایران بود. خب این نظامیان و غیر نظامیان جدا شدند و نظامیان در داخل پادگان نگهداری شدند و غیر نظامیان در کمپ‌های ابتدایی که براشون زده شد جا گرفتند که خب سالن یک حسینیه بود یا جاهای مختلفی بود که فضای زیادی داشت و به دلیل موقت بودن ماجرا فعلا اونجا موندگار شد. با کاهش تنش در استان نیمروز و کاهش درگیری‌ها در این استان طبق نقل قول یکی از دوستان معتبر تعداد زیادی از افغانستانی‌های که به ایران پناه آورده بودند برگردانده شدند به داخل خود خاک افغانستان. البته داخل پرانتز این نکته رو حتماً بگیم که خب علاوه بر اون تعدادی که در دسترس بودند یعنی در کمپ و در پادگان ها بودند به علت شلوغی و به هم ریختگی مرز تعداد زیادی از مهاجرین افغانستانی وارد شهر شدند. وارد زابل شدند و به دلیل اینکه دسترسی هم به اون‌ها وجود نداشت بدبخت شده بودند تو این شهرهای مختلف توی نقاط مختلف شهر به ویژه زابل خب طبیعتاً بازگشتی هم براشون رخ نداد و الان این دوستان افغانستانی‌مون در داخل خاک هستند. این اولین موج مهاجرت بود که خب بعد این موج مهاجرت با در واقع تدخیر هرات یک شکل دیگه‌ای به خودش گرفت و خیلی‌ها هم از اون سمت وارد مرز شدند که خب بر خلاف دفعه‌ی اول که ما یک مقدار اطلاعات رسانه‌ای در مورد این‌ها منتشر شد ما هنوز هیچ اطلاع موثقی، حرف و حدیث زیاد هست و خود من هم از چند راوی شنیدم این تعداد مهاجرین داخل ایران رو که برخی‌ها معتقدند خیلی زیاد بوده و برخی‌ها معتقدند که خیلی محدود بوده و اینکه خب الان دارند یک تعدادی هم در واقع در همسایگی استان‌های خراسان ما، از مرز افغانستان خارج شدند و در حال گذراندن امور در داخل کشور ایران هستند.

طبیعتاً پیش‌بینی می‌شود که با تثبیت سلطه‌ی طالبان بر بخش‌های مختلف این میزان مهاجرین افزایش پیدا کند و از علاوه بر عبور از مرزهای رسمی کشور، از مرزهای غیر رسمی هم همینطور که همیشه ورود مهاجرین به ایران بوده افزایش پیدا کند و چند برابر بشود ورود غیر رسمی به داخل ایران و البته اون ورودی هست که قابل کنترل نیست.

پس ببینید ما الان با سه نوع مهاجرت مواجه هستیم یعنی سه نوع با ورود به داخل ایران مواجهیم. برخی نظامیان افغانستانی هستند که ورود پیدا کردند و معمولاً در پادگان ها تحت نظر ارگان های نظامی دارند نگهداری می‌کرد. برخی مهاجرینی هستند که از داخل مبادی رسمی به ایران پناه بردند کاملاً تحت کنترل هست و فعلاً در داخل کمپ‌های ابتدایی که وجود دارد مشغول به زندگی هستند. و تعداد زیادی هم مهاجرین افغانستانی هستند که به صورت غیر قانونی یا حالا به تعبیر مصطلح اون قاچاق دارند وارد کشور می‌شوند و این میزان قاچاق حالا خب ما با آمار ۱۵۰۰ تا ۲ هزار تا مواجه بودیم. فکر می‌کنم که آمار ما به ۱۰ هزار تا رسیده باشد

آقای رستمی: در روز

آقای بوالی: بله، یک افزایش ۵ برابری اونجوری که من شنیدم و ما خواهیم داشت و خب با این صفت باید تصمیم بگیریم که چطور می‌خواهیم مواجهه کنیم.

  • الان نکته همین است، شاید سؤال اصلی ما تو این لایو این است که با توجه به شرایط وخیم اقتصادی که ما هم اکنون به هر حال باهاش دست به گریبان هستیم و از طرفی دیگه بحث کرونا که احتمالاً خیلی سخت بشود با آن در واقع برخورد کرد تو اون وضعیت بی ثبات، سؤال اینجاست که ما دقیقا در مقابل این پناهجویان باید چیکار کنیم؟ ایران چه وظیفه‌ای دارد و پیشنهاد شما به صورت شفاف چی هست در این خصوص؟

آقای بوالی: فکر می‌کنم به هسته‌ی اصلی بحثمون رسیدیم که می‌خواستم راجع به این ماجرا صحبت کنیم. اما قبل از اینکه وارد این داستان بشم به نظرم یک مقدمه‌ای لازم است گفته بشود از مواجهه‌ی سؤال برانگیز ایران با ماجرای طالبان. که به نظرم تعیین سیاست‌های جدید مهاجرتی بدون نگاه به مواجهه‌ی ایران با پدیده‌ی ظهور و بروز جدید طالبان یک مقدار ناقص خواهد بود. خب ماجرا این است که در ایران ما به جمع‌بندی واحدی در مورد مواجهه‌ی طالبان نرسیدیم. ما که عرض می‌کنم از دستگاه‌های حکومتی و دستگاه‌های دیپلماتیک ایرانی هست که مسئول رسیدگی به امور هستند. و این عدم رسیدن به یک برآورد واحد موجب شلختگی و به هم ریختگی صداهایی که از ایران در مورد طالبان بلند میشد شد. بخشی از دوستان که در این چند هفته و چند ماه رسانه‌ای یک اصطلاح جدیدی اضافه شد به ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران به عنوان تطهیر طالبان. و خب برخی از دوستان که از همون روز اولی که زمزمه های برخاستن طالبان برای نبرد با ارتش و تصرف شهرها برخاسته بود. اساساً به اعتقاد من صورت مسئله رو پاک کردن یعنی اساساً گفتند که این طالبان اون طالبانی نیست که ما باهاش سال‌ها پیش مواجه شدیم این طالبان تغییر کرده است و مردم افغانستان هم استقبال می‌کنند از این طالبان جدید و حالا بقیه‌ی حرفهایی که گفته شد.

خب این اولین تحلیلی بود که نسبت به مواجهه‌ی حیوان با طالبان عرضه شد. و خب به دلیل در اختیار داشتن قدرت و رسانه تا اندازه‌ی زیادی هم مطرح شد یعنی سر و صدای زیادی هم به پا کرد و خیلی هم شنیده شد این صدا. خب به تعبیر من مسیری انحرافی بود یعنی علاوه بر اینکه مقدمات کسانی که به این عقیده معتقد بودند تا اندازه‌ی زیادی کذب بود و به همین دلیل منجر به نتایج کذبی شده بود اساساً نابخردانه هم بود. یعنی اگر حتی تصور کنیم که این مقدمات دروغ و نتایج دروغ هم صادق بود باز هم اینکه آیا پی گرفتن این شیوه حتی با عقل معاش حکومتی به نفع ایران هست یا خیر جواب من منفی است. یعنی معتقدم که این دوستانی که حالا خودشون هم قبول ندارند تحلیل طالبان رو ولی خب چنین اصطلاح پیدا کردند و ما هم از همین اصطلاح استفاده می‌کنیم. به اعتقاد من مسیر انحرافی بود، جلع و دروغ و کذب در اون زیاد بود علاوه بر اینکه کاملاً نابخردانه بود.

دومین واکنشی که ایران به مسئله‌ی طالبان داشت مسئله‌ی مواجهه‌ی حکومتی و دولتی با ماجرای طالبان بود که خب توی این ماجرا هم ما یک مقدار انفعال الان و به خصوص بی برنامگی دیدیم. یعنی خب حالا اون دیداری که اون دعوتی که از طالبان شد و عکس‌هایی که با آقای ظریف دادند بیرون و حالا یکی دوتا نماینده‌ی مجلس که توئیت های ناهوشمندانه ای زدند و سفیر ایران در قطر، همین آدم‌های مختلفی که مرتبط بودند با قضیه طالبان به اعتقاد من اگر که یک مقدار سختگیرانه بخواهیم نگاه کنیم در واقع به شکلی خیانت کردند به منابع ایران و آرمان‌های انقلاب.

حالا در مورد این منافع و آرمان‌ها هم صحبت خواهیم کرد. و دسته‌ی سوم که به اعتقاد من خیلی خوب است که دوستان افغانستانی مون توجه کنند به این دسته، دسته‌ای از مردم عادی کوچه و خیابان و فضای مجازی و آدم‌های اصطلاحاً آدم‌هایی که رسانه ندارند اما خودشون تبدیل به یک رسانه‌ای کردند خودشون رو و موج عجیب و قابل تحسینی از سمت مخاطبان ایرانی، از سمت کاربران ایرانی از سمت مردم عادی ایرانی به سمت افغانستان به اعتقاد من روانه شد که خیلی خوب است که دوستان افغانستانی در کنار این مورد ۱ و مورد ۲ مورد سوم رو هم بدونند. مردم واقعاً صمیمانه و با احساس می‌آمدند و از دوستان افغانستانی حمایت کردند و خواهان پایان خشونت‌ها در افغانستان شده‌اند و همدردی کردند با دوستان افغانستانی و به نظرم خیلی جلوه‌ی قابل توجه و قابل تحسینی از همبستگی دو ملت به وجود اومد. با اینکه به قول شما حالا مردم درگیر سخت ترین شرایط کرونایی در طول دو سال و خورده‌ای گذشته بودند باز هم مردم افغانستانی فراموش نشدند. و خیلی ما رو امیدوار کرد به اینکه این فرهنگ هم‌پذیری و فرهنگ اصطلاحاً پذیرش دیگری خیلی جلو افتاده در ایران.

ما با چنین سابقه‌ای از ماجرا وارد بحث سیاست‌های مهاجرتی می‌شویم. چنین مقدمه‌ای که عرض کردم خدمتتون می‌خواستم که به این نتایج برسم که یک مهاجرین افغانستانی داخل ایران تا اندازه‌ی زیادی آزرده خاطر شده بودند از گروه اول و گروه دوم یعنی از کسانی که حالا دوباره تکرار می‌کنیم دست به تطهیل طالبان می‌زدند و دستگاه‌های حکومتی و دولتی. حالا این لایو هم شخصی هست و من دستم بازتر است برای زدن حرفها و تشکر هم می‌کنم از دیاران که این فرصت رو به وجود آوردید.

واقعیت این است که مردم افغانستان دلخور و ناراضی و ناراحت هستند از ایران و ایرانی‌ها. و بخشی از ایرانی‌ها که البته گفتم که خب طبیعتاً داستانشون جدا بود که همدردی نشون دادند و هرکاری می‌توانستند کردند برای اینکه غم  دوستان افغانستانی رو کم کنند. ولی دوستان تجهیز کننده‌ی طالبان و دوستانی که در سیاست خارجی ساز خودشون رو زدند، انفرادی ورود کردند، شخصی ورود کردند، با تحلیل‌های شخصی خودشون آتش فتنه رو افزون تر کردند همونطور که گفتم به تعبیر من خیانت کردند به آرمان‌های والای انقلاب و منافع ایران هر جفتش. و دوستان  افغانستانی آزرده خاطر هستند در هر صورت و تا اندازه‌ی زیادی هم حق با آن‌هاست. در مورد گروه اول دیگه صحبت نمی‌کنم چون به نظرم تکلیف گروه اول کاملا مشخص شده است یعنی یک عده با یک سیاست خاصی سعی کردند نشون بدهند که طالبان رفتاری رو ندارد و اصطلاح خودمون عوض شده طالبان نهایتا دیدیم که این اتفاق نیفتاده و حالا جای بحث دارد.

مقدمه‌ی اول اینکه خب دوستان افغانستانی بسیار ناراحت هستند، هم دوستان مهاجر افغانستانی و هم دوستانی که افغانستان هستند، کسانی که با ما تماس می‌گیرند، کسانی که پیغام می‌فرستند، دانش‌آموزان سابقی که ما داشتیم الان رفتند داخل افغانستان دانشجو شدند، تو هرات هستند، کابل هستند، مزارشریف هستند، بلخ هستند، از جاهای مختلفی این نارضایتی و این اعلام دلخوری شون رو از ایران مطرح می‌کنند که خب همونطور که عرض کردم تا اندازه‌ی زیادی هم به حق هست ولی اینکه خب بد عمل کردند.

نکته‌ی دوم که از اون مقدمات بخواهم نتیجه بگیرم این است که در مواجهه با مسئله‌ی طالبان نیاز به یک بازنگری فوری وجود دارد. یعنی مشخص شد که سیاست‌ تطهیر طالبان راه به جایی نخواهد برد، سیاست عدم ورود به مسئله‌ی طالبان که از سمت برخی از ارگان‌های حکومتی ترویج میشد به نظرم با موفقیت مواجه نشد و ما نیاز به یک بازنگری فوری در مواجهه با مسئله‌ی طالبان داریم.

با این مقدمات می‌رسم به مسئله‌ی اینکه خب الان ما با مهاجرینی مواجه شدیم که از سر ناچاری ایران رو انتخاب کردند و برای فرار از جنگ، حالا داخل پرانتز خیلی جالب بود که دوستان تطهیل کننده‌ی طالبان مهاجرینی که از نیمروز پناه آورده بودند به ایران رو می‌گفتند که از بمب افکن های آمریکایی فرار کردند.

که اساساً هیچ عملیاتی در نیمروز انجام نشده بود یعنی یک سری جعلیات و کذبیات این دوره ما شنیدیم که واقعاً شاخ در آوردیم حالا گفتم زیاد نمیخوام راجع به آن‌ها صحبت کنیم.

مسئله این است که ما الان باید چیکار کنیم؟ یعنی مسئله با توجه به مقدماتی که گفتم و دو نتیجه‌ای که از مقدمه گرفتیم.

ببینید من معتقدم که دو نگاه اینجا وجود دارد، یک نگاه متعلق به نگاهی است که انقلاب سال ۵۷ بر مبنای اون پیروز شد یعنی حرفی که امام و رهبران بعدی حکومت زدند و انقلاب بر مبنای اون شکل گرفت و بر اساس اون اومدیم. یک دیدگاه این است یعنی ما ممکن است که این ادعا رو داشته باشیم که آقا ما می‌خواهیم انقلابی رفتار کنیم در این صورت باید چیکار کنیم؟

اما یک دیدگاه دیگه هم این است که ما می‌خواهیم بر مبنای نظم پذیرفته شده‌ی جهانی و نورم پذیرفته شده‌ی معمول جهانی می‌خواهیم رفتار کنیم. در این صورت باید چیکار انجام بدهیم؟ معتقدم که اگر نگاه انقلابی داشته باشیم فوراً به پذیرش مهاجرین افغانستانی از دیار جنگ و ناآرامی و خطر سریعاً به این نکته می‌رسیم. یعنی معتقدم که خیلی زود باید مرزها ساماندهی بشود، مشخص بشود که مهاجرین افغانستانی که داخل ایران مشخص بشود که مرزهایی وجود دارد برای مهاجرین افغانستانی که از این مرزها ورود پیدا کنند، حجم مهاجر غیر قانونی در این صورت به شدت پایین میاد. هم خطرات و هم تبعات اون برای جامعه‌ی ایران خیلی پایین میاد و هم اینکه کاملا ماجرا کنترل شده جلو خواهد رفت، مبادی اعلام بشود برای پذیرش مهاجرین افغانستانی.

ما تجربه‌ی ۴۰ سال کَج کار کردی در زمینه‌ی مهاجرین افغانستانی رو داریم. از این تجربه درس بگیریم و اگر می‌خواهیم شیوه‌ی انقلابی برویم جلو علاوه بر اینکه پذیرش دوستان مهاجر افغانستانی رو در اولویت قرار می‌دهیم حواسمون باشه که این پذیرش به دقت، به سرعت و بر مبنای اصول صورت بگیرد. چند نکته رو من عرض بکنم، مثلاً اینکه همه‌ی مهاجرین افغانستانی به محض ورود به ایران ثبت بشوند یعنی این مسئله‌ای هست که خب هم بعدا به خود ما کمک خواهد کرد و هم به خود مهاجرین افغانستانی کمک خواهد کرد. ثبت بشوند، همه‌ی مشخصات آن‌ها، از چه استانی هستند؟ تعداد خانواده؟ و اینکه کدی به آن‌ها داده بشود که رهگیری بشوند و مشخص بشود که این‌ها برای موج جدید مهاجرت هستند و شرایط خاصی دارند که آمدند داخل ایران. حالا یا کمپ گذاشته بشود برای دوستان یا اینکه اگر که در شهرها و روستاها هم می‌خواهند وارد بشوند این رهگیری از ابتدا تا انتها برای این دوستان وجود داشته باشد اگر قرار است کمکی توزیع بشود، اگر قرار است که ما بر مبنای اصول انسانی رفتار کنیم که خب طبیعتاً باید آغوشمون رو باز کنیم و بپذیریم این‌ها رو. اما در همون نگاه انقلابی هم من معتقدم که این اصول باید رعایت بشود. یعنی اینکه باید نظم و ترتیبی برای ورود مهاجرین در نظر گرفته بشود، ثبت بشوند، همه‌ی طبق شرایط خاصی بیان داخل ایران و مشخص بشود که این دوستان کجا بودند و کجا هستند و چه بخشی از جمعیت مهاجرین افغانستانی از این تعداد هستند.

  • خب حالا تا قبل از اینکه وارد در واقع پیشنهاد دوم و در واقع بحث غیر انقلابی آن بشویم، سؤال اینجاست که آیا ما زیرساخت‌های لازم برای این نوع رفتار رو داریم؟ چه به لحاظ در واقع زیرساخت‌های فیزیکی مون، چه بحث اقتصادی مون، چه زیرساخت‌های بهداشتی مون و تو این پیک عجیب و غریب پنجم کرونا خب همه‌ی این‌ها باید در واقع فکر شده باشد، آسیب‌های بعدیش رو احتمالا احیاناً، حالا نمیدونم این میاد تو پیشنهاد دومتون یا همین جا جواب رو دارید برای آن‌ها؟

آقای بوالی: بله یک مقدار، البته تو این نگاه هم طبیعتاً باید این نوع مسائل مورد توجه قرار بگیرد و خب لحاظ بشود شرایط دیگه. اما من معتقدم که این کار شدنی است یعنی با امکانات فعلی ایران ما قابلیت پذیرش موج جدید مهاجرت رو که بنده تصور می‌کنم تعداد زیادی نخواهد بود در مرحله‌ی اول تعداد زیادی نخواهد بود. یعنی در این مرحله که ثبات در افغانستان وجود ندارد معلوم نیست که آخر دولت میره، دولت می‌ماند، چی داره می‌شود.

تو این مرحله به نظر من تعداد ورودی هامون چندان زیاد نخواهد بود به نسبت تعداد کل مهاجرین افغانستانی که در داخل ایران هستند و این زیرساخت‌ها وجود دارد یعنی ما نشون داده شده که ظرفیت‌ها و زیرساخت‌هایی که در کشور وجود دارد در وقت عمل به خوبی پای میدان می‌آیند و خیلی خوب ماجرا رو مدیریت می‌کنند. حالا به یکی از نهادهای حاکمیتی به نظر من سپرده بشود این ماجرا و استفاده بشود از امکانات این نهادهای انقلابی به نظر من همه‌ی این‌ها با وجود کرونا و با وجود همه‌ی این‌ها به نظر من امکان پذیر است. علاوه بر اینکه خب نگاه انقلابی و آرمانی مدام داره در ذهن ما تأکید می‌کند که اساساً ایرانی و افغانستانی فرقی ندارند و در پذیرش ماهی چقدر است و محدودیتی نباید داشته باشیم وگرنه اساساً زیر سوال خواهد رفت اینکه داریم راجع به این صحبت می‌کنیم. این به نظر من و ماجرا اگر که بخواهیم این شکلی نگاه کنیم به سرعت امکانات فراهم خواهد شد و اگر که یک بسیج عمومی چند تا دستگاه صورت بگیرد ساماندهی مهاجرین در داخل مرزها و کاهش مهاجرت های غیر قانونی به سرعت امکان پذیر است و خیلی خوب به نظرم قابل مدیریت است. حتی ظرفیت گروه‌های جهادی و اردوهای جهادی که وجود دارد به نظر من اینجا کاملا می‌تواند بیاد به میدان.

خب اینجا زیاد در موردش صحبت نمی‌کنیم چون به نظرم واضح و مشخص است. البته ایران در مواجهه با طالبان یک مقدار نشان داد که از این نگاه آرمانی و انقلابی فاصله گرفته است حالا اینکه در سیاست پذیرش مهاجر بخواهیم دوباره برگردیم به نگاهی که حضرت آقا هم میگن که تهران خانه‌ی افغانستانی‌هاست، به این نگاه اگر بخواهیم برگردیم تو سیاست پذیرش کار مشخص است.

اما ما اگر بخواهیم که طبق نورم‌های بین‌المللی طبق نظم پذیرفته شده‌ی جهانی هم رفتار کنیم باز هم به نظر من ماجرامون بعضاً درب‌های ورودی به ایران نخواهد بود. ببینید وقوع جنگ در یک کشور و همسایگی در اون کشور یک تجربه‌ی بارها انجام شده در کشورهای مختلف است. جنگ به دنبال خودش تبعات مختلفی دارد که یکی از مهم‌ترین های آن مهاجرت است اونم مهاجرت به کشورهای همسایه. این مهاجرت صورت می‌گیرد یعنی اینکه شما چه بخواهید و چه نخواهید این مهاجرت تا پشت مرزهاتون میان یا به شیوه‌ی غیر قانونی میان ولی به هر صورت این مهاجرت صورت می‌گیرد.

اما اگر که شماها بلد باشید که از تجربه‌های جهانی استفاده کنید میتوانید حتی با اون نگاه عقل معاش محور اداری هم این قضیه رو کنترل کنید. ببینید همه‌ی ما تجربه‌ی ترکیه در مهاجرت از سوریه رو دیدیم و شنیدیم و راجع به اون صحبت کردیم که سوریه با نظم دادن و ترتیب دادن و ساماندهی مهاجرین سوری به داخل کشور خودش علاوه بر اینکه همه‌ی اون‌ها رو در سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی ثبت کرد و به ازای هر مهاجر مبلغ تقریباً قابل توجهی دریافت کرد باعث شد که مهاجرین هم داخل سوریه نمانند و لطمه نخورند و وارد کشور ترکیه بشوند و اونجا زندگی کنند. از این جهت میگم که نورم قابل قبولی است چون که کشورهای دیگه هم انجام دادند نمیدونم که چرا تو کشور ایران حتی ما وقتی که نگاه آرمانی و انقلابی رو هم می‌ذاریم کنار اون نگاه منفعت ملی رو هم میذاریم کنار. ببینید خب طبیعتاً ما مثل همون کاری که ترکیه کرد ما می‌توانیم که با نهادها و سازمان‌های بین‌المللی وارد مذاکره بشویم و بخش عظیمی از هزینه‌های مهاجرین افغانستانی رو اون‌ها متحمل می‌شوند. یعنی اساساً اگر که همونطور که گفتم با نگاه منفعت ملی هم شما نگاه کنید به ماجرا هزینه‌ی این ماجرا برای ما بسیار کمتر خواهد بود.

تا اینکه درب‌ها رو ببندیم و مهاجرین به صورت غیر قانونی وارد کشور بشوند و اصلاً نفهمیم که کجا رفتند و چی شدند؟ ثبت شدند یا ثبت نشدند؟

  • درسته، اشاره داشتید به ترکیه، ترکیه در سال‌های گذشته نزدیک به ۷ میلیارد دلار بابت در واقع پذیرش پناهجویان سوری از اروپا کمک مالی دریافت کرده است و تقریباً هر چند وقت یک بار هم یک شوی رسانه‌ای دارد حالا به دروغ یا به راستی نمونه‌ی آن هم همین یکی دو روزه گذشته که بحث درگیری ترک‌ها با پناهندگان سوری خب سؤال همین است که چرا ایران از این ظرفیت رسانه‌ای در، در واقع پذیرش پناهندگان استفاده نمی‌کند و اساساً چرا ما تو رسانه‌هامون خبر دست اول از مرزها نداریم؟ یکی دو صحنه ما دیدیم مثلاً اون صحنه‌ی سردار رضایی رو دیدیم یا همین در واقع امروز بود فکر می‌کنم خبری اومد از مدیر کل دفتر ترانزیت سازمان راهداری مبنی بر پذیرش در واقع مهاجران یا بهتر بگم پناهندگان افغانستانی. در واقع این تناقض رو شما در چی می‌بینید؟ چرا ما در بعضی از موارد سیاست آغوش باز رو رسانه‌ای می‌کنیم و همزمان انگار مرزهای ما به یک جایی بایکوت هست و خبری از آن درز پیدا نمی‌کند.

آقای بوالی: ببینید همینطور که اشاره کردید بخش مهمی از ماجرا که به رسانه‌ها برمی‌گردد یعنی ما رسانه‌ی فعال پژوهشگر و جستجو گری در ایران به اون شکل نداریم. البته که این هم در واقع معلول است یک علت بزرگتری به اسم آشنا نبودن دستگاه‌های مدیریتی با قواعد رسانه است. یعنی هر دوتایی این‌ها وجود دارد نه مدیران ما، مدیران دستگاه‌های ما می‌توانند بپذیرند که رسانه ورود پیدا کند و در واقع بازوی کمکی آن‌ها باشد و نه اینکه رسانه‌های ما به دلیل ضعف حالا نیروی انسانی، ضعف دانش و ضعف امکانات اساساً توانایی انجام این کار رو دارند. یعنی اگر که این کار، خب در همه‌ی مواقع این شکلی بوده دیگه یعنی ما خیلی از دوستانی که در خارج از کشور هستند به دوستان خارجی که حالا باهاشون ارتباط داریم هیچ کدومشون باورشون نمی‌شود که ۶۰۰ هزار دانش‌آموز افغانستانی دارد به صورت کاملاً رایگان توی ایران تحصیل می‌کند. یک رقم خیلی بالا و یک اتفاق خیلی خوب هرچند که حالا نقاط تیره و تاریک هم دارد که حالا سعی می‌کنیم که حلش کنیم ولی اصل ماجرا این است ما هیچ جا این رو در مجامع جهانی، حتی مردم خودمون نمی‌دانند یعنی متأسفانه اساساً اینقدر که کم‌کاری وجود دارد تو این عرصه هیچ کسی نمی‌داند که این اتفاقات بزرگی دارد می‌افتد تو عرصه‌ی مهاجرت و این اتفاق نمی‌افتد.

اما موردی که اشاره کردید یعنی در آغوش گرفتن دو کودک افغانستانی توسط سردار ایرانی چقدر بازتاب مثبت داشت، چقدر کمک کرد به اعتقاد من به بروز و نمایش واقعیت ماجرایی که در مرزها وجود دارد اما خب همون یک مورد بود اون یک مورد هم حدس میزنم که بر حسب اتفاق بازدید رسانه‌ای بوده از مرزها و خب حالا یک خبرنگاری هم همراه بوده خبرنگاران همراه بودند و گرفتند و فرستادند.

این مسئله به قول شما صحیح است و رقم ۷ میلیارد رقم باور نکردنی است در مناسبات بین‌المللی که خب ترکیه دارد دریافت می‌کند و این کار رو می‌کند. بنابراین جمع‌بندی کنم صحبت هام رو، معتقدم که اگر که ما نگاه آرمانی و انقلابی داشته باشیم و اگر ما نگاه منفعت ملی داشته باشیم در هر دو صورت به اعتقاد من ما باید سیاست رو سیاست درب‌های باز کنترل شده بگذاریم. یعنی اینکه تا حد امکان از ورود غیر قانونی مهاجر رو کاهش بدهیم و ورود با کنترل مهاجرین رو تسهیل کنیم. یعنی این دوتا نسبت واقعاً عکس و معکوس به هم دیگه دارند یعنی هر چقدر که شما مهاجر پذیری معمول رو در مرزها افزایش بدهید خب از حجم مهاجر غیر قانونی کاهش می‌دهی دیگه.

در واقع عملاً داری این کار رو میکنی. هر چقدر که ما مهاجر غیر قانونی که ورود می‌کند به ایران کاهش پیدا کند منفعت ملی شما تضمین شده تر هست، هر چقدر که کنترل شده تر باشد ورود مهاجرین افغانستانی به داخل ایران منفعت ملی شما در واقع کنترل شده هست. این یک دو دوتا چهارتای خیلی ساده هست و به اعتقاد من هرچند که معتقدم که دوستان تطهیل کننده‌ی طالبان و دوستان خوشبین به ماجرای طالبان برآورد دیگری از ماجرا دارند و فکر می‌کنند که ماجرا به زودی حل خواهد شد و مسئله‌ی موج جدید مهاجرت نخواهیم داشت. اما من به صراحت عرض می‌کنم خدمت دوستان که این تازه اول ماجرا هست یعنی ما در روزها، ماه‌ها، در هفته‌ها و ماه‌های آینده با حجم زیادی از مهاجر مواجه خواهیم شد. این ماجرایی که در افغانستان رخ داده است به این زودی‌ها خاتمه نمی‌پذیرد و به این زودی‌ها منجر به سهل و ثبات نخواهد شد.

به همین دلیل روز به روز کسانی که تصمیم می‌گیرند ترک کنند افغانستان رو در تصمیمشون راسخ تر می‌شوند بنابراین اگر که ما می‌خواهیم که این مسئله تا حد امکان برای کشور ما با حالا همه‌ی محدودیت‌هایی که داریم، کرونا، وضعیت مالی، معیشتی، تحریم، همه‌ی مسائلی که وجود دارد اگر که می‌خواهیم که این ماجرا کمک کند، لطمه نزند حداقلش لطمه نزند به منفعت ملی ما، لطمه نزند به جامعه‌ی ما، حتی من معتقدم که لطمه نزند به دیگر مهاجرینی که دارند داخل ایران زندگی می‌کنند. راهش راه دو دوتا چهارتایی خیلی ساده‌ای است، این است که شما مهاجرین وارد بشوند، کنترل بشوند و حمایت بشوند، ظرفیت نیروهای مردمی بیاد وسط در اداره‌ی محل‌های نگهداری مهاجرین، کمپ‌هایی که وجود دارد.

یک نکته‌ هم داخل پرانتز الان به خاطرم رسید میترسم که یادم برود، یک به نظرم خیلی نیاز فوری است که یک بازنگری در سیاست عودت مهاجرین غیر قانونی به داخل کشور افغانستان هم رخ بدهد. خبر ندارم که داره مثل قبل اتوبوس اتوبوس افغانستانی‌ها رو داخل مرز افغانستان پیاده می‌کند یا نه. تصور نمی‌کنم که این ماجرا با وجود شرایط افغانستان همچنان برقرار باشد اما اگر که همچنان برقرار است خب واقعاً یک اتفاق غیر انسانی و ظالمانه هست که خوب است که به آن اعتراض بشود که دیگه در کشوری که جنگ به صورت واضحی برقرار است و امنیت به طرز واضحی برای به خصوص کسانی که بیشتر توی ایران هستند. شیعیان به شدت حتی پشتوها به شدت امنیت کاهش یافته است اینکه ما عودت بدهیم مهاجرین رو خب درست نیست.

آقای رستمی: بله، حالا من در واقع جوابی که از شما گرفتم از سؤال قبل بیشتر حال و هوای رسانه‌ای داشت، شما به درستی به ضعف در واقع رسانه‌ای ما اشاره کردید اما خب هفته‌ی گذشته هفتادمین سالروز کنوانسیون پناهندگی سازمان ملل بود که حالا ایران هم یکی از امضا کنندگان آن هست و خب به هر حال یک اتفاق دو طرفه هست. یعنی طبق این کنوانسیون کشورهایی که پذیرفتند و امضا کردند باید پناهجویان رو در واقع تحت هر شرایطی به کشورشون بپذیرند از جمله همین اتفاقی که الان داره برای افغانستان می‌افتد و پناهجویان شون به سمت ایران روانه شدند.

اما خب یک طرف دومی هم دارد این قرارداد و تفاهم در واقع، و اون این هست که در واقع کمیسیون‌های امور پناهندگان سازمان ملل طبق این کنوانسیون باید یک هزینه‌ای رو در واقع به ایران پرداخت کند که اشاره کردیم به ترکیه که در واقع از این دارد استفاده‌ی کامل و بهره‌ی کامل رو می‌برد. خارج از اون بحث رسانه‌ای که باهم صحبت کردیم سؤال این است که چرا ایران از این ظرفیت استفاده نمی‌کند؟ در رابطه با پناهجویانی که به هر حال فعلا در ایران هستند و در این سال‌ها در این چند دهه‌ی گذشته وارد شدند و چه در مورد همین افرادی که حالا پیشنهاد شما هم این بود که اگر یک به هر حال ثبت و احراز هویتی صورت بگیرد به نظر می‌رسد یک برگه‌ برنده‌ای باشه که در مقابل سازمان‌های بین‌المللی مبنی بر به هر حال دریافت کمک.

  • آیا این رو احساستون این هست که با مثلاً تغییر دولت امکان استفاده از این برگه برنده وجود دارد یا اصولا ایران در واقع در گرفتن حقوقش ضعف دارد؟

آقای بوالی: معتقدم که نقش زیادی از ماجرایی که شما به درستی اشاره می‌کنید به آن معلول ضعف دیپلماسی فرهنگی ما هست یعنی معتقدم که این ماجرا تا اندازه‌ی زیادی وابسته است به توانایی اغنا شما در عرصه‌ی بین‌المللی. خب این توانایی به دلایل مختلفی که حالا فکر می‌کنم زیاد جای بحث نباشد در ایران کاهش پیدا کرده است یعنی اینکه، حالا به یکی دو موردش اشاره کنیم. مثلاً نگاهی که وجود داشت که همه چیز رو در غرب خلاصه می‌کرد یا نگاهی که وجود داشت قبل از اون حالا چون بحث، بحث آزاد هست من اشاره می‌کنم مثلاً زمانی که آقای ظریف مسئول پرونده‌ی هسته‌ای ما بودند و زمانی که آقای جلیلی مسئول پرونده‌ی هسته‌ای ما بودند. در هر دو موضع من معتقدم که ما دیپلماسی فرهنگی مون ضعیف بود یعنی با اینکه دیپلماسی فرهنگی ما می‌توانست کمک شایانی به گرفتن حقوق ‌مون در دنیا از جمله حق هسته‌ای، از جمله حقوق مهاجرین کند ما این توانایی رو نداشتیم. این دیپلماسی فرهنگی هم با ابزارهای مختلف صورت می گیرد دیگه یعنی یک وقتی هست که شما با افکار عمومی بازی میکنی یعنی فشار افکار عمومی هست به نهادها و ارگان‌های جهانی که مجبورشون می‌کند که کاری رو انجام بدهند یا اینکه نفوذ شما توی دستگاه‌های بین‌المللی با گذاشتن آدم‌هایی که با منافع شما هم خانه هستند افزایش پیدا می‌کند.

خلاصه شیوه‌های مختلفی که حالا اهل فنش بهتر می‌دانند.

معتقدم که ما توی این عرصه نیاز داریم به دیپلماسی فرهنگی و دیپلماسی فرهنگی مون به شدت ضعیف کار میکند یعنی اینکه اصولا تبلیغ ایران در خارج از مرزهای ایران به شدت ضعیف است و به همین نسبت گرفتن حق و حقوق ایرانی هم در مجامع بین‌المللی خب سخت می‌شود و اساساً در مواقعی امکان آن از بین می‌رود.

این نکته رو حالا به ذهنم رسید در این باره که شما فرمودید که چرا وارد نشده است به نظرم این اتفاق هست.

یک نکته‌ی دیگه هم دوست دارم به اون اشاره کنم اونم اینکه ما از اول انقلاب تا الان مسئله مون در مواجهه با مهاجرین، مهاجرین افغانستانی یک مقدار خودمون هم گیج و گنگ بودیم یعنی اینکه ما خودمون هم نفهمیدیم که دوستان افغانستانی رو باید پناهنده‌ معرفی کنیم، باید کارت اقامت بدهیم، مقیم معرفی کنیم، باید پاسپورت داشته باشند. خب هر کدوم این‌ها تعریف جداگانه دارد دیگه در دستگاه‌های بین‌المللی. شما اگر پاسپورت بدهی یک کسی وارد بشود دیگه پناهنده‌ی شما نیست.

خب تلاش فراوانی شد تو سال‌های گذشته که کارت آمایشی ها تبدیل بشوند به پاسپورت نفهمیدیم که چرا واقعاً چرا این اتفاقات افتاد. خب دست شما رو خالی تر کرد در سازمان‌های بین‌المللی.

یک مقدار خودمون هم گیج و گنگ بودیم به علت همین تضاد سیاست‌هایی که وجود داشت یعنی یک دوره‌ای خب اومدن گفتن اصلاً امام گفته اسلام مرز ندارد و پذیرفته شدند و اومدن اساساً کسی نمی‌دانست چقدر هستند و چقدر نیستند. یک دوره سیاست شد سیاست بیرونشون کنیم از مرز، یکیشون هم نباشد یک دوره سیاست شد که ساماندهی کنیم این‌ها رو. خلاصه خودمون هم یک مقداری گیج و گنگ بودیم تو این ماجرا و به این علت خودمون هم زیاد دستمون پر نبود تو این مجامع.

آقای رستمی: درسته، این مقدمه‌ی خوبی بود حالا ما داریم به پایان گفتگو نزدیک می‌شویم به عنوان آخرین سؤال دقیقا به نظر می‌رسد که یکی از نقاط ضعف بزرگ ما در ۴۰ سال گذشته بحث عدم شفافیت در واقع سیاست در قبال مهاجرین در ایران و به هر حال پا در هوا نگه داشتن شون و تعلیق آن‌ها به یک نوعی، به نظر می‌رسد همین سیاست در قبال مهاجرین جدید هم دارد اتفاق می‌افتد.

  • حالا ما در مورد چگونگی و پیشنهاداتی که مطرح کردید، بحث کمپ رو مطرح کردید که حالا دوباره اینجا یک سؤال پیش میاد که این‌ها بعد از یک مدتی به هر حال باید از اون کمپ خارج بشوند و احتمالاً آینده‌ای شبیه به آینده‌ی هموطنانشون که سال‌های پیش در ایران در واقع به ایران آمدند دچار اون خواهند شد. یعنی یک سیاست نامشخصی که به آن اشاره کردید.

خب ما اون چگونگی رو دیگه بحث نمی‌کنم الان به عنوان سؤال آخر چرا مسئولان در واقع جمهوری اسلامی از یک تصمیم مشخص و اعلام اون و به صورت شفاف در این موضوع و موضع خودداری می‌کنند یعنی ما یک در واقع موضع‌گیری شفاف در قبال این موج مهاجرتی نداریم. در مورد چرایی اون دارم سؤال می‌کنم.

آقای بوالی: خب والا بخشی از ماجرا که به عدم شفافیت در حکمرانی در همه‌ی زمینه‌ها برمی‌گردد که اصولاً شفافیت چندان در مسلک حکمرانان ایرانی جا نیفتاده است به صورت کلی.

خب طبیعتاً در عرصه‌ی مهاجرین هم همین سیاست وجود دارد.

اما تو قصه‌ی مهاجرین ماجرا خیلی وحشتناک تر می‌شود این عدم شفافیت به یک دلیل ساده اونم این است که از سال ۷۰، از دهه‌ی ۷۰ به بعد ماجرای مهاجرین رو خودمون با دست خودمون یک مسئله‌ی امنیتی کردیم. یعنی از همه‌ی ابعاد دیگر ماجرای مهاجرین خالی کردیم قصه‌ی مهاجرین رو، ابعاد فرهنگی، ابعاد اجتماعی، ابعاد اقتصادی که دارد، از همه‌ی ابعاد خالی کردیم و تنها وجهی که مورد بررسی و قضاوت قرار گرفت توسط حکمرانان ایرانی این ماجرا جنبه‌ی امنیتی مهاجرین افغانستانی بود.

طبیعتاً هر چقدر ماجرا امنیتی می‌شود از پشت پستوها بیشتر خواهد رفت ماجرا. به اعتقاد من در فرمایشی که می‌فرمائید همونطور که عرض کردم یک عدم شفافیت کلی و جا نیفتادن فرهنگ شفافیت در حکمرانی و دوم مسئله‌ی امنیتی شدن مهاجرین نقش دارد.

البته مسائل دیگری مثل سیاست‌های موقت نگاه به مهاجرین یعنی هر کسی که اومد گفت که خب این ۴ سال چیکار کنم که وزیر کشور، رئیس اتباع این ۴ سال چیکار کنم که کمتر بشود. این ۴ سال مثلاً چیکار کنم که آمار بازگشتی ها بیشتر بشود. اون ۴ سال هم تموم میشد و دوباره ۴ سال بعدی آدم‌هایی می‌آمدند که چرخ رو از نو اختراع می‌کردند، دوباره از اول ساماندهی کنیم، سرشماری کنیم ببینیم اصلاً کی هستند، کی نیستند فلان کار رو انجام بدهیم، همه‌ی ماجرایی که وجود دارد و خب طبیعتاً سیاست موقت منجر می‌شود به بی برنامگی و عدم شناخت صحیح تر.

البته این رو میخوام اضافه کنم حرف پایانی من باشد که یک رجوعی به حرفهای ابتدایی هم باشد، معتقدم که برخی از مواقع ما یعنی تصمیم گیران اصلی ماجراهای حکومت جمهوری اسلامی اسیر تحلیل‌ها و برآوردهای غلط می‌شود و با این تحلیل‌ها و برآوردهای غلط تصمیم‌های عجیب و غریب می‌گیریم، تصمیم‌های عجیب و غریبی که اگر که خود تصمیم گیرنده فاصله بگیرد از ماجرا و نگاه کند به آن واقعاً حیرت می‌کند.

همینطوری که در مورد ماجرای طالبان این اتفاق افتاد و تحلیل و برآوردهای غلط دوستان به مراجع تصمیم گیر تا حالا که برآورد خوبی نداشته، در واقع برآوردی نداشته است جز لکه‌دار شدن حیثیت جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی که با خون صدها هزار شهید در واقع آبیاری شده بود تا به اینجا برسد با برآورد و تحلیل غلط چند اندیشکده، چند محفل تصمیم ساز غلط و انتقال این تحلیل‌ها و برآوردهای غلط به مراجع تصمیم گیر و تصمیم گیرنده در ماجرای افغانستان امروز باعث شده است که واقعیتش رو خیلی خلاصه و شفاف عرض کنم، واقعیتش این شده که در مقابل دوستان افغانستانی مون شرمسار شدیم و سرافکنده هستیم.

امیدوارم که سیاست‌های مهاجرتی ادامه‌ی این تحلیل‌های غلط نباشد، امیدوارم به گوش دوستان تصمیم گیر برسد که برآوردهای پشت میز نشینی‌تون، پشت میز نشینان‌تون از مسائل افغانستان غلط است. به گروه‌های تصمیم ساز دیگه‌ای هم توجه کنید، خودتون رو محدود نکنید به سیاست و روال همیشگی تصمیم گیر.

افغانستان امروز دارد اتفاقاتی رخ می‌دهد که کاملاً جدید است، باید این مسائل جدید درک بشود و بر مبنای اون‌ها تصمیم‌گیری بشود. اگر که نشود وضع همینی که خب دیدیم و درباره‌ی سیاست‌های مهاجرتی هم همین اتفاق رخ خواهد داد و نه تنها این پرچمی که امام بالا برد برای انقلاب اسلامی پایین تر خواهد آمد و لکه‌دار خواهد شد با ادامه‌ی این سیاست بلکه اساساً ممکن است ما در موضع نگاه غیر انسانی به ماجرا هم قرار بگیریم.

همینطور که عرض کردم صحبتم رو خلاصه می‌کنم، برای موج جدید مهاجرتی توصیه‌ی من به همه‌ی دوستان این است که پذیرش و قبول مهاجر با شیوه‌های سهل تر و آسان گیرانه تری صورت بگیرد، از تعداد ورود مهاجرین غیر قانونی به داخل ایران کاسته بشود و حالا چه سیاست کمپ لحاظ بشود و چه سیاست ورود به شهرستان‌ها لحاظ بشود مهاجرین افغانستانی کنترل شده و قابل ارزیابی و قابل ساماندهی وارد ایران بشوند که حالا نه مشکلات تداخل ایرانی با افغانستانی رخ بگیرد، مشکلات مواجهه با افکار عمومی که شاید مشکل داشته باشند با حضور مهاجرین افغانستانی صورت بگیرد. خلاصه تا اندازه‌ی زیادی از حجم مشکلات کاسته می‌شود.

دوباره از دوستان افغانستانی که این لایو رو مشاهده کردند تشکر می کنم و به سهم خودم معذرت می‌خواهم از تحلیل‌های غلط و من در آوردی و کذب و جعلی دوستان. چنین نخواهم ماند و چنین نخواد شد.

آقای رستمی: بسیار ممنونم از جناب آقای حمیدرضا بوالی عزیز، ما هم در دیاران به هر حال ابراز همدردی می‌کنیم با عزیزان افغانستانی که در شرایط نامناسبی از در واقع تاریخ در کشور خودشون به سر می‌برند و برای آن‌ها سلامت داریم. انشالله در یکی دو روز آینده به عنوان اندیشکده‌ای که در حوزه‌ی مهاجرت فعال هست بیانیه‌ای هم از طرف دیاران من‌باب سیاست‌های پذیرش مهاجر در قبال موج مهاجرتی جدید صادر خواهد شد.

ویدیوی لایو این گفتگو در صفحه‌ی اینستاگرام دیاران قابل مشاهده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 دیدگاه
    بازگشت به بالا