مهمانشهر تربت جام

مهدی پناهی | ۲۵ اسفند ۱۳۹۸ | مهاجران در ایران | ۰ دیدگاه

گزارشی میدانی از زندگی در مهمانشهر تربت جام
تصور کنید، در نقطه‌ای از زمین متولد شده‌اید یا این‌که در کودکی وارد منطقه‌ای می‌شوید و قرار است تا زمانی نامعلوم در آن جا محصور باشید و زندگی کنید، حق خروج هم ندارید مگر با برگه تردد! تصورش هم در ذهن نمی‌گنجد. اما این برداشت پایانی از یک بازدید د دو ساعته از مهانشهر تربت جام است، اردوگاه یا مهمانشهری در ده کیلومتری شهر تربت جام با مساحت ١٠٠ هکتار که پناهندگان افغان به همراه خانواده‌های‌شان بیشتر از ١٧ سال درآن ساکن اند. ایران بر خلاف سایر کشورها، پناهندگان را در میان شهرهای خود پذیرفته به نحوی که امروزه ٩٧ درصد آنها در شهرهای مختلف ایران و در بین مردم زندگی می کنند و تنها ٣ درصدشان در مهمانشهرها ساکنند، اما نمی‌توان این اقلیت را نادیده گرفت. در حال حاضر علاوه بر تربت جام درشهرهای تهران، ساوه، کرمان، یزد و سمنان نیز مهمانشهرهایی وجود دارد، اما مهمانشهر تربت جام به اذعان نهادهای بین المللی همچون کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و خود مهاجران افغانستانی در مقایسه با سایر نمونه‌های مشابه، به عنوان الگو و پیشگام در کمپ‌ها و مهمانشهرهای اسکان پناهندگان است. آن چه در ادامه آمده ، گزارشی از خدمات و امکانات این مهمانشهر و وضعیت پناهندگان افغان است:

از مشهد تا مهمانشهر تربت جام به عنوان الگوی جهانی در زمینه اسکان پناهندگان، بیشتر از یک و نیم ساعت فاصله نیست، ابتدای درب ورودی شاهد استقرار واحد انتظامی برای برقراری امنیت و کنترل ورود و خروج هستیم. بلوار اصلی مهمانشهر با نام وطن در اولین نگاه رخ می‌نمایاند، حضور ما همزمان با مراسم تشیع و دفن یکی از مهاجران می‌شود. محمدحسن نجارزاده، حدوده ١٠ سال است که مسئولیت این مهمانشهر را برعهده دارد.

نحوه شکل‌گیری مهمانشهر تربت جام و امکانات آن

وی در خصوص نحوه شکل‌گیری مهمانشهر تربت جام توضیح می‌دهد: «از سال ۶۳ با توجه به پراکندگی اتباع افغان در شورای تأمین شهرستان تربت جام و استان خراسان، تصمیم گرفته شد محلی برای جمع‌آوری و ساماندهی اتباع افغان در نظر گرفته شود، پس از بررسی‌های لازم محل کنونی انتخاب شد».

از بلوار وطن که می‌گذریم، سمت چپ مدرسه و درمانگاه و سمت راست خانه‌های سازمانی نوسازی را می‌بینیم که برخلاف تصور اولیه از  اردوگاه است. نجارزاده در این باره توضیح می‌دهد: «از سال ۶۳ تا ٧٣ عمدتا کارهای زیرساختی و آماده‌سازی محوطه صورت پذرفت، از سال ٧٣  هم رسما اسکان مهاجران ابتدا در چادر و با کمک‌های دولت ایران انجام شد. تا این‌که سال ۷۸ ،کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، این مهمانشهر را به رسمیت شناخت و از آن سال کمک‌های سازمان و مجامع بین‌المللی جریان پیدا کرد؛ عمده هزینه ساخت وسازها یعنی ٩٣٠ باب منزل سازمانی، ایجاد مجتمع تحصیلی ابتدایی، دبیرستان و راهنمایی، سرویس‌های بهداشتی، حمام و کلینیک درمانی از کمک‌های جهانی تامین شده ، مثلا مدرسه، ۶۰ دستگاه از خانه‌ها و کلینیک به همراه تجهیزات با کمک سفارت ژاپن ساخته شده است».

این نکته را از تابلوهایی  که روی آن نوشته شده اهدایی سفارت ژاپن هم می‌توان فهمید.

مهمانشهر، میزبان پناهندگان آسیب‌پذیر

وقتی از نجارزاده سوال می‌کنم: «چه فرقی وجود دارد بین کسانی که در مهمانشهر ساکنند و آن‌هایی که به صورت آزاد در جوامع شهری‌اند؟» جواب می‌دهد: «قشر آسیب‌پذیر پناهنده در مهمانشهرها اسکان داده می‌شوند. مهمانشهرها دارای تسهیلاتی است. مثل تحصیلات رایگان، کمک‌های درمانی در سطح بالا و تقریبا رایگان، کمک‌های اداره کل اتباع به صورت ارزاق یعنی هر نفر نه کیلو آرد، پنج کیلو برنج، روغن، عدس و شکر.»

مهاجران افغان در منطقه تربت جام عمدتا در مهمانشهر هستند و کد ۰۹۰۶ را دارند. به گفته مسئولین کسانی اجازه دارند در شهر تربت جام ساکن شوند که همسران ایرانی داشته باشند.

اشتغال مهاجران در مهمانشهر تربت جام

نجارزاده در خصوص شغل و نحوه کار کردن مهاجران این مهمانشهر می‌گوید: «عده‌ای در خود شهرستان مشغول به کارند. عده‌ای هم در خارج از شهرستان و عمدتا مشهد. کسانی که بخواهند در سایر شهرها کار کنند، باید اجازه تردد بگیرند. اجازه‌ها ده روزه تا سه ماهه که به سرپرستان خانواده و پسران بزرگسال داده می‌شود».

وی می‌افزاید: «کارهای فصلی زیادی داریم، پسته‌شکنی، زعفران پاک کردن که از اطراف منطقه می‌آورند؛ حتی به صورت خانوار در ایام تعطیلات به کارهای گروهی مثل کشاورزی و  کوره‌های آجرپزی مشهد می‌روند؛ علاوه بر این گل‌خانه صنعتی، دامداری،کشاورزی و مرغداری برای مصرف شخصی و داخلی در خود مهمانشهر وجود دارد که مازادش به بیرون فرستاده می‌شود، این درآمد هم برای خود مهمانشهر هزینه می‌شود.»

«۸۷۰ خانواده با جمعیت ۴۲۰۰ نفر، ترکیب ۵۵ درصد مرد و ۴۵ درصد زن، حدود ٧٠ درصد تا سن ۴۰ سال، ٩٧ درصد شیعه و ٣ درصد سنی، متوسط جمعیت هرخانوار ۵ نفر» آماری است که مسئول اردوگاه در خصوص ساکنان مهمانشهر می‌دهد.

وی با بیان این که «از سال ۸۴ و با استقرار دولت افغانستان از مهمانشهر حدود سه الی چهار کاروان درقالب ۱۶۰ خانوار داوطلب بازگشت داشتیم»، ادامه می‌دهد: «از آن سال به بعد به علت ناامنی و نبود امکانات ماندگاری، بازگشتی نداشته‌ایم، تنها در حدود ۱۰ الی ۱۵ خانوار بودند.» نجارزاده ضمن توضیح این مطلب که «جمعیت مهمانشهر شناور است، برخی ترخیص می‌شوند و برخی از استان‌های دیگر می‌آیند، البته حدود ٣٠ درصد افزایش جمعیت ناشی از زادوولد داشته‌ایم»، می‌گوید: «ترخیص علاوه بر این که برای بازگشت به افغانستان  است، عمدتاً برای انتقال به مشهد هم می‌باشد که به علت مشکلات بهداشتی و درمانی، اجازه ترخیص به مهاجران می‌دهیم، یعنی کسانی که بیماری‌های صعب‌العلاج دارند و رفت و آمدشان به مشهد سخت است، براساس دستورالعمل اداره کل به مشهد انتقال می‌دهیم و آن‌جا تغییر کد داده می‌شوند».

سکــونت اجباری!

 از نجارزاده سوال می‌کنم «جدا از این، برای خارج شدن از مهمانشهر اجازه دارند؟» که وی اذعان می‌کند: «مهاجران این منطقه به طور اختصاصی کد مهمانشهر و شهر تربت جام را دارند، فقط نامه‌ای  که می‌توانیم بدهیم، اجازه تردد است».

از آنجایی که نجارزاده در توضیحات اولیه‌اش مدعی شده بود که مهاجران و پناهندگان آسیب‌پذیر در این مهمانشهر ساکن شده‌اند، از پاسخی که می‌دهد، قانع نمی‌شوم و دوباره می‌پرسم« اگر خانواده‌ای دیگر جزء قشر آسیب‌پذر نباشند و فرزندان توانایی اداره خانواده را داشته باشند، برای ترک مهمانشهر تربت جام و اسکان در شهر دیگر مثل مشهد اجازه دارند؟» که وی قاطعانه جواب می‌دهد: «به هیچ وجه».

باتوجه به ارائه خدمات زیاد در حوزه‌های آموزشی، بهداشتی، فرهنگی و تفریحی در این مهمانشهر و عدم تمایل بازگشت به افغانستان، این سوال شاید به ذهن برخی خطور کند که «آیا مهاجران این مهمانشهر سربار دولت ایران‌اند؟» اما نجارزاده ضمن رد این مسئله توضیح می‌دهد:« سال ۸۴ با توجه به استقرار دولت افغانستان، سازمان ملل اعلام کرد دیگر پناهندگان افغان را به رسمیت نمی‌شناسد و کمک‌های خود را قطع کرد، متاسفانه استقبال خوبی برای بازگشت هم نشد؛ در همان سال طرح شورای خودگردان در مهمانشهرها اجرا شد مبنی بر این که هزینه جاری مهمانشهر باید از طریق خودشان و منابع داخلی تامین و پرداخت شود».

شــورای خودگردان مهمانشهر تربت جام

مدیر مهمانشهر تربت جام ادامه می‌دهد: «توسط مجمع نمایندگان که ۴۰ نفر هستند و هر ۴ سال انتخاب می‌شوند، سال به سال اعضای شورای خودگردان، هفت نفر اصلی و دو نفر علی البدل تعیین و کلیه امورات داخلی توسط چهار کمیته داخلی فرهنگی، عمرانی، بانوان و بهداشت و درمان و شهردار و رئیس شورا انجام می‌شود؛ کارکنان را هم از بین خودشان انتخاب می‌کنند و حتی حقوق می‌دهند.»

به گفته وی «از محل سرانه‌هایی که از خانوارها دریافت می‌کنند، هزینه نگه‌داری فضای سبز، جمع‌آوری زباله‌ها، حقوق کارکنان، برق وآب، تعمیر و نگه‌داری خودروها، اجاره اماکن عمومی مثل بازارچه تامین می‌شود؛ این سرانه امسال ٣٠ هزار تومان است.» از وی می‌پرسم« آیا خانواده‌های پناهنده توانایی پرداخت این ٣٠ هزار تومان را دارند؟» که تصریح می‌کند: «این سرانه را از همه خانوارها نمی‌گیریم، ۷۵ درصدشان چنین توانایی‌ای را دارند»!

زنگ مدرســه

با مسئول مهمانشهر همراه می‌شوم تا امکانات این اردوگاه را از نزدیک ببنیم، اولین جایی که نجارزاده ما را می‌برد «مدرسه ابتدایی دخترانه انصار» است، سروصدای بچه‌ها از چند متری مدرسه به وضوح شنیده می‌شود، کودکانی که در ایران متولد شده‌اند و طعم هجرت را نچشیده‌اند. همیشه این سوال را در ذهن داشتم که آینده این کودکان در ایران چیست؟

 این دغدغه را که با نجارزاده مطرح می‌کنم، می‌گوید: «اگر ادامه تحصیل بدهند و دانشجو شوند، باید پاسپورت بگیرند و دانشجوی خارجی حساب می‌شوند؛ مسلما درکشور ما نمی‌توانند به جایی برسند، بنابراین آینده‌شان در دست خودشان و بازگشت به افغانستان است.»

تلخی این پاسخ را زمانی متوجه می‌شوم که مدیر مدرسه و چند نفر از خود مهاجران می‌گویند که دانش‌آموزان انگیزه‌ای برای درس خواندن ندارند، چون می‌گویند اگر دیپلم بگیریم، نهایت‌مان کارگری است! به افغانستان هم بخواهیم برگردیم، اصلا این کشور را نمی‌شناسیم.

تمایل نســل جوان به ترک مهمانشهر تربت جام

درحین بازدید از کلاس‌های مدرسه از نجارزاده سوال می‌کنم، «اگر اجازه بدهید، آیا ساکنان مهمانشهر تربت جام تمایل دارند از مهمانشهر خارج و برای همیشه آن را ترک کنند؟» که با خونسرد جواب می‌دهد: «بیشتر در نسل جوان این تمایل وجود دارد، پدر و مادرها که هزینه‌های زندگی را تامین می کنند، در مهمانشهر خیلی راحت هستند؛ ولی فشار بیشتر از ناحیه جوانان است.»

«۹۵۰ دانش‌آموز و حدود ١٠٠ دبیر ایرانی از بهترین‌های شهرستان زیر نظر اداره کل آموزش و پرورش» توضیحات دیگری است که نجارزاده می‌دهد. او مدعی است از لحاظ کیفیت آموزشی در شهرستان رتبه و آمار قبولی بالایی در کنکور  و امتحانات سراسری داریم. و می‌افزاید: «در کلاس چهارم دبیرستان ١٢٠ نفر داریم که در حال دیپلم گرفتن هستند، ٣٠ نفر هم دانشجو داریم و از لحاظ ادامه تحصیل مشکلی ندارند، حتی امروز دانشجوی دکترا هم از همین مهاجران داریم، برخی هم به افغانستان برگشتند و امروز مناصب مهمی در آن جا دارند.»

اسم‌های ایرانی برای بچه‌های افغان

هویت مهم‌ترین مسئله‌ای است که نسل نوجوان و جوان پناهندگان افغان و ایران با آن مواجه است، با این که همه مسئولین تلاش می‌کنند مهاجران به صورت داوطلبانه به افغانستان بازگردند، اما وقتی هویتی  شکل گرفت، وابستگی‌ها و علایق هم به تبع آن شکل می‌گیرد. در مدارک هویتی‌شان نوشته شده، افغانستانی اما هویت‌شان هم افغانستانی است؟ مصداق این را وقتی دیدم که از بچه‌های مدرسه می‌پرسیدم اسمتان چیست؟ همه اسم‌ها ایرانی! وقتی می‌پرسم ایران را دوست دارید یا افغانستان، می‌گویند ایران!

با این حال مسئول مهمانشهر تربت جام می‌گوید: «تمام سعی‌مان این بوده که فعالیت های‌مان مطابق با فرهنگ و استعدادهای خود بچه‌ها باشد، ما بستر را فراهم کردیم، دارالقرآن، هیئت مذهبی و فرهنگسرا داریم که کلاس‌های آموزشی، هنری و اوقات فراغت می‌گذارند. خیلی هم تاکید داریم که لباس محلی خودشان را بپوشند و حتی لهجه افغانستانی داشته باشند اما این‌ها در دریای جامعه ایرانی غرق شده اند».

چند دقیقه‌ای را در جمع معلمین این مدرسه ابتدایی دخترانه می‌نشینیم. همزمان از خانم علیزاده مدیر مدرسه درباره مشکلات دانش‌آموزان سوال می‌کنم. «بیشتر مشکلات مربوط به سوء‌تغذیه است، گاهی بچه‌ها سر کلاس غش می‌کنند و کم‌خونی شدید دارند، از نظر مالی هم فشار زیادی بر روی مدرسه است، چون امسال از طرف دولت هیچ سرانه‌ای به ما ندادند و گفتند که باید با کمک اولیا مدرسه را بچرخانیم؛ پرداخت ١٣٠٠ تومان ماهیانه هم برای خانواده‌ها مشکل است، از آن جایی که قبلا بیشتر خدمات رایگان بوده، اولیاء با مدرسه همکاری نمی‌کنند.»

نکته قابل توجهی که مدیر مدرسه می‌گوید مسئله انگیزه دانش‌آموزان برای تحصیل است، «قبلا دانش‌آموزان انگیزه بیشتری داشتند اما الان نه، بچه‌ها قبلا خیلی زرنگ‌تر و باهوش‌تر بودند، با این حال از لحاظ خلاقیت بسیار بالا هستند.»

اگــر افغانســتان را ببیننــد، وحشــت می کننــد!

موضوع هویت را از خانم علیزاده هم می‌پرسم که می‌گوید: «هیچ حسی نسبت به افغانستان ندارند، خودشان را بیشتر ایرانی می‌دانند، حتی با بزرگترهاشان هم که صحبت می‌کنیم، همین حس را دارند؛ همین الان همکارتان پیشنهاد داد برای آشنایی با افغانستان مستند «همزبانی و بی زبانی» را پخش کنید، اما مادری یواشکی به من گفت، به بچه‌های ما نشان ندهید، چون اگر افغانستان را ببینند، وحشت می‌کنند! پرسیدم چرا؟ گفت برادرم از افغانستان فیلم‌های وحشتناکی برایمان آورده است، بیشتر می‌گویند امنیت نیست؛ احساس می‌کنند که اگر وارد افغانستان شوند، همان اول کشته می‌شوند.»

می‌پرسم: «چه آینده‌ای برای خودشان متصورند؟» که خانم علیزاده جواب می‌دهد: «این که بخواهند بگوند، در آینده چه کاره بشوند که اصلا صحبتی نمی‌کنند! چون می‌گویند سرانجام‌شان مثل پدر مادرشان کارگری است؛ تمام زندگی شان را در ایران می‌بینند اما خیلی دوست دارند از مهمانشهر خارج شوند.»

علیزاده در خصوص سایر مشکلات مهمانشهر تربت جام می‌گوید: «درمقاطع بالاتر مثل راهنمایی، دانش‌آموزان خیلی سرکشند، با معلم جروبحث می‌کنند و حتی برخورد فیزیکی دارند، علاوه براین ارتباط دوست دختر و دوست پسری زیاد است، مخصوصا این که فضای داخلی خانه‌ها کوچک است و پدر و مادر راحت نیستند، فرزندان هم از خیلی مسائل، ناخودآگاه مطلع می‌شوند.»

مشـکلات اجتماعی مهمانشهر تربت جام؛ اعتیاد و روابط دختر و پســر

مدیر مهمانشهر تربت جام در خصوص اقدامات فرهنگی می‌گوید:«برای حل این مشکلات کلاس‌های زیادی گذاشته‌ایم، حتی چند روحانی افغان از خود پناهندگان داریم؛ مسابقات ورزشی داریم، در همین جا یک کارگردان خیلی خوب پرورش دادیم به اسم آقا امیر که با استفاده از خود پناهندگان فیلم ساخت. الان هم در مشهد است و کارگری می‌کند. بهترین هنرمندان را در بخش عکس، تئاتر، فیلم و معرق کاری تربیت کردیم که در کشور رتبه دارند، حتی در جشنواره بین المللی امام رضا(ع) گروه موسیقی مان رتبه کشوری آورد یا کار معرقشان را به آستان حضرت معصومه(س) اهدا کردند.»

نجارزاده درباره سایر خدمات زیرساختی این مهمانشهر می‌گوید: «از سال ۸۴ مجدداً در قالب پروژه‌هایی، کمیساریای عالی پناهندگان به مهمانشهر کمک کرد، از جمله گازکشی تک تک خانه‌ها که یک‌سوم را کمیساریا و مابقی را دولت ایران پرداخت؛ ایزوگام کلیه پشت‌بام‌ها، آسفالت‌کشی بلوار اصلی و برگزاری کلاس‌های آموزشی با همکاری کمیساریای عالی انجام شد.»

وی در خصوص حضور خیرین در مهمانشهر تربت جام نیز می‌گوید: «چند موسسه خیریه از خود افغان‌ها فعال است اما ایرانیان نه.»

کلینیک همــراه بــا همــه امکانــات

مکان بعدی که به همراه نجارزاده می‌روم، کلینیک است؛ «بیمارستانی کوچک  با داروخانه، آزمایشگاه، امکانات دندانپزشکی که به خاطر نبود دندانپزشک فعال نیست و پزشکی ۲۴ ساعت؛ کلیه طرح‌های بهداشتی درسطح شهرستان در این جاهم عینا اجرا می‌شوند.»

وی می‌افزاید: «یک پزشک، سه به‌ورز، دارویار و تزریقات، همه از خود افغان‌ها هستند، واحد مامایی هم داریم.» دکتر عبدالفهیم حر که سال ٧٩ از دانشگاه علوم پزشکی زاهدان فارغ‌التحصیل شده و همان زمان علاوه بر همکاری با رادیو زاهدان بخش برون مرزی، به عنوان پزشک بدون مرز در اردوگاه مهاجران فعالیت می‌کرده، دو سال و نیم است که به همراه خانواده در مهمانشهر تربت جام زندگی می‌کند.

وی معتقد است «بیماری‌های مهمانشهر تربت جام مثل همه جا بستگی به فصل دارد، علت اکثر فوتی‌ها هم کهولت سن بوده است» با این حال تایید می‌کند:«مشکلی مثل سوء تغذیه حاد نداریم، البته کم خونی مخصوصا در کودکان و زنان باردار، عمومیت دارد.»

لزوم توجه به بهداشــت روانی ســاکنین مهمانشهر تربت جام

هرچند امکانات فراوانی در مهمانشهر تربت جام فراهم شده اما حضور بیش از ١٧ ساله باعث بروز مواردی از افسردگی و ناامیدی شده، دکتر حر با این توضیح در خصوص لزوم توجه به بهداشت روانی مهاجران ساکن در مهمانشهر تربت جام می‌گوید: «اگر باب این مسئله باز شود، بسیار خوب و مفید است چون واقعا موضوع روان درمانی را نیاز دارند.»

این دکتر افغان با بیان آن که «به صورت روتین دستورالعمل‌هایی زیر نظر کاردان بهداشت روان که در هفته دو یا سه بار می‌آید، اجرا می‌شود؛ البته بیشتر روی مسائل بیماری‌های روانی ناشی از صدمات جسمی است» ادامه می‌دهد:«طبیعی است، این جا مهمانشهر است و مسئله روان تحت تاثیر فضای بسته و محدود اردوگاه است، به نظر می رسد یک روانکاوی درمانی باید صورت بگیرد، البته منظورم بیماری‌های  روانی حاد نیست، بلکه عمدتا اضطراب و افسردگی که  شایع است، مخصوصا در خانم ها.» و معتقد است باید نسبت به بهداشت روانی ساکنین مهمان شهر اقدامات پیشگیرانه انجام شود.

آینده‌ای مبهم

سوال مشترک‌مان در خصوص هویت پناهندگان افغان را از دکتر حر هم می‌پرسم که جواب می‌دهد: «در این بخش هم می‌طلبد برنامه‌های گسترده آموزشی و فرهنگی انجام شود، مشاهده می‌شود بچه‌های مدارس، نه اینکه امکانات و معلمین مدرسه بد باشد، اتفاقا خیلی خوب است، اما در این سال‌های اخیر انگیزه‌های تحصیلی در بین نوجوانان و جوانان کمتر شده است؛ علتش هم ناامیدی از روزهای بعد از فارغ‌التحصیلی است؛ در واقع هاله‌ای از ابهام در مورد آینده‌شان دارند، طبیعتا میل به بازگشت هم خیلی مشاهده نمی‌شود».

٣٠٠ تومــان بــرای عضویت کتابخانه

 یکی دیگر از امکانات مهمانشهر تربت جام کتابخانه‌ای با ١٣ هزار جلد است، مسئول این کتابخانه جوانی افغان است که می‌گوید: «اعضا ٣٠٠ نفر هستند که ماهی ٣٠٠ تومان هزینه عضویت می‌دهند، تازه زیر نظر نهاد کتابخانه‌ها رفتیم، کنسولگری هم منابع افغانستانی را هنوز نفرستاده است.» بنا به گفته وی «علاقه‌مندی زیاد است و کتاب‌هایی را می خواهند که ما نداریم، از بخش افغانستان کتابخانه هم استقبال خوبی می‌شود.»

نه بورس می کنند و نه شــغلی هســت

از این جوان که به اصطلاح پشت کنکوری است، درباره بازگشت دانشجوان به افغانستان می‌پرسم که می‌گوید: «چون حمایت نیست، آن‌هایی که دانشگاه‌شان تمام شده برنگشتند و الان غیرقانونی در ایران هستند. اگر دولت افغانستان کار ایجاد کند، امید به بازگشت است؛ اگر از جوانان حمایت نشود، مملکتی هم ساخته نمی‌شود. در افغانستان نه بورسیه می‌کنند نه شغلی هست.»

در حین بازدید از مهمانشهر، صحبت از اشتغال مهاجران که می‌شود، نجارزاده با گلایه می‌گوید: «۵۰ چرخ خیاطی صنعتی را با کمک کمیساریای عالی و هزینه ١٠٠میلیونی تهیه و یک کارگاه خیاطی راه‌اندازی کردیم، خود ساکنین اعلام نیاز کرده بودند اما استقبال نشد و الان تقریبا راکد است.»

خالــی مانــدن کارگاه خیاطــی

 به همین بهانه سری به این کارگاه که در نزدیکی مسجد مهمان شهر است می زنیم، تنها ۵ دختر خانم آن جا بودند!

یکی از آن‌ها که خودش را طیبه و ١٩ ساله معرفی می‌کند، درخصوص خالی بودن کارگاه توضیح می‌دهد: «برای هر لباس بچه ۲۵ تومان می‌دهند، اگر از صبح تا ساعت ۱۴ کار کنیم سه هزار تومان می‌شود و اگر تا ساعت ٩شب کار کنیم نهایت نه هزار تومان خیاطی می‌کنیم؛ اصلا به صرفه نیست، با این که این همه هزینه شده اما دستمزد مناسب نیست، اگر مانتو بیاورند، به صرفه تر است.‌»

وی ادامه می‌دهد: «هم سن و سال های ما در خانه قالی می بافند، چون به صرفه تر است، اگر تمام روز وقت بگذارند، ماهیانه ٢٠٠ تا ٣٠٠ هزار تومان برای بافنده سود دارد، البته اگر سفارش تولید مانتو بیاورند، از قالی بیشتر می‌صرفد.» نجارزاده قول‌هایی برای حل این مشکل می‌دهد و در همین حال صدای اذان به گوش می‌رسد؛ به همین بهانه از وی که از ابتدا ما را همراهی می‌کرد، جدا می‌شویم تا سوالات صریح‌تر از خود ساکنین مهمان شهر بپرسیم.

پرســش و پاســخ‌های صریح

زهرا که دیپلمه و در مهمانشهر تربت جام متولد شده است، در خصوص وضعیت مهمانشهر می‌گوید: «وضعیت مهمانشهر از هر لحاظ خوب است اما مشکل رفت وآمد داریم.» وقتی می‌پرسم که « ١٧ سال قبل چی شد به این جا آمدید؟» پاسخ می‌دهد: «پدرم می‌گوید ما را به اجبار از مشهد به این اردوگاه آوردند.» برایش توضیح می‌دهم که ساکنینی به این مهمانشهر آمده اند که آسیب‌پذیر بودند. اما او جواب می‌دهد که «تقریبا درست است اما این گونه هم نیست که اگر بیرون از مهمانشهر باشیم، به ما بگویند آسیب‌پذیر. خودمان می‌توانیم کار کنیم و خانواده‌هایمان را اداره کنیم.» زن ۲۴ ساله‌ای با تایید گفته‌ام می‌گوید:« شوهر من دو سالی است که از کار افتاده و از کرمان به این جا آمده‌ایم؛ مهمانشهر برای ما خوب است».

نمی‌دانــم چرا این جا هســتم!

دختر جوان دیگری هم می‌گوید: «دلیل این که اجازه خروج و ترک همیشگی مهمانشهر را نمی‌دهند، را نمی‌دانیم. اصلا نمی‌دانم چرا این جا هستم.» و معتقد است« شاید الان ساکنینی باشند که توان اجاره و تهیه مواد اولیه زندگی را نداشته باشند اما اگر بیرون بودند، می‌توانستند خودشان کار کنند.» در پاسخ به این سوال که « اگر اختیار داشته باشید، حاضرید از این جا بروید؟» با ذوق و شوق جواب می‌دهد: «آره می‌رویم، فقط تعداد کمی می مانند، از ١٠٠ درصد تنها ١٠ درصد حاضرند بمانند.» دختر دیگری که خودش را معرفی نمی‌کند، با اشاره به کار کردن پدران خانواده‌ها در مشهد و این که اجازه ندارند، خانواده همراهشان باشد، می‌گوید: «پدرانمان در مشهد کار می‌کنند، ماهی   یک بار پیش ما می‌آیند، هم دو خرجه هستند! و هم باید پول اجاره خانه بدهند.»

فــرق ٩٧ درصــد و ٣ درصــد!

می‌پرسم «فرق بین ٩٧ درصد مهاجران افغان که در شهرها هستند و شما که ٣ درصد از کل جمعیت مهاجران هستید را می‌دانید؟» که باخنده می‌گوید: «آن‌ها آزادند و ما در اردوگاه هستیم، از اول ما را این جا آوردند و این جا ماندگار شدیم.» در خصوص بازگشت به افغانستان هم می‌گوید:«اگر همین امکانات مهمانشهر را بدهند، صددرصد بر می‌گردیم، زمین بدهند، امکان تحصیل بدهند.»

از  یکی از جوانان که مخالف بازگشت بود، از میزان آشنایی‌اش با افغانستان و خدماتی که دولت این کشور به بازگشت‌کنندگان ارائه می‌دهد، می پرسم که اذعان می‌کند: «چیز زیادی نمی‌دانیم، فقط می‌دانیم در میان اقوام‌مان، مجردان و مردان‌شان برای کار به ایران می آیند.» جوان دیگری در خصوص معضلات اجتماعی می‌گوید: «وقتی تفریح نباشد، مشکلات اجتماعی مثل اعتیاد و رابطه دختر و پسر بیشتر می‌شود، سن ازدواج هم بین جوانان بالارفته است، درباره آینده هم بلاتکلیفند و اکثرا  نمی دانند آینده شان چه می‌شود.»

پسر جوانی که برای تمدید مجوز ترددش از مشهد به مهمانشهر برگشته می‌گوید: «مدام باید بروم و بیایم، این رفت وآمد هزینه دارد، اگر خانواده ام در مشهد باشند، از این دو جائی خارج می‌شوم، اگر در مهمانشهر باشیم، کار نیست اما در مشهد کار هست.» و در خصوص بازگشت به کشورخودش می‌گوید: «افغانستان امنیت نیست. بعد هم ٣٠ سال است که ایران هستیم. همه زندگی مان این جاست، در افغانستان هیچی نداریم.» این جوان پناهنده افغان با اشاره به بعضی از جوانان مهمانشهر می‌گوید: «زمان ما مشکلات مهمانشهر کمتر بود، اما الان اعتیاد بیشتر شده ، نمی‌دانم چرا این گونه شده است!»

نقطه پایان، ســر خط!

نماز را در جمع مهاجران و در مسجد مهمانشهر می‌خوانیم. حضور پرشور است. شاید به‌خاطر مراسم تعزیه تازه‌فوت‌کرده باشد. بااین‌حال هیچ تفاوتی احساس نمی‌کنیم. همان معنویت مساجد داخل شهر را دارد. بعد از نماز از محمدحسن نجارزاده که بیش از دو ساعت ما را در بازدید از مهمانشهر همراهی کرد، تشکر کردیم و آدرس قبرستان مهاجران راپرسیدم.

این‌جا همان نقطه پایانی است که در ابتدای ورودمان با آن مواجه شدیم. مرگ! محل تدفین در روستای رو‌به‌روی مهمانشهر و در طرف دیگر جاده است. نزدیک به ٢٠ دقیقه پیاده‌روی لازم دارد تا به جایی برسی که تنها سنگ‌قبرها به تو می‌گویند این جا قبرستان است.

چوپانی که در همان حوالی گوسفندانش را می‌چراند، نقطه‌ای را به ما نشان می‌دهد و می‌گوید قبلا افغانستانی‌ها را آنجا دفن می‌کردند. اما الان بیشتر همین‌جاست. همه قبرها هم متعلق به مهاجران است. وقتی به برخی از سنگ‌نوشته‌ها دقت می‌کنم، متوجه ایرانی یا افغان بودن‌شان نمی‌شوم. تنها آن‌هایی را می‌فهمم که نوشته‌شده «پرستوی مهاجر». روی این‌ها محل تولد عمدتا شهرها و روستاهایی از افغانستان است. نسل اولیه مهاجران این مهمانشهر به روزهای پایانی خود رسیده‌اند و امروز صحبت از نسل دوم و سوم آن‌هاست.

به طور کاملا اتفاقی نقطه پایانی بازدیدمان به قبرستان ختم شد. با آن‌که امکانات زندگی نسبتا خوبی در مهمانشهر فراهم است، به‌طوری‌که الگویی در جهان است، اما یاس، ناامیدی و بلاتکلیفی در لا‌به‌لای حرف‌های جوانان به‌وضوح مشخص است. سوال این است. وقتی میلیون‌ها مهاجر در سراسر ایران حضور دارند، نگه‌داری و تامین مایحتاج زندگی ٣ درصدشان با چه هدفی است؟ برکه‌ای محصور که نقطه سرخط و پایانش را توصیف کردم. شاید آن کودکان دانش‌آموز یا آن نوجوانی که از پنجره بیرون را نظاره می‌کنند با خود بگویند «از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می‌روم آخر؟ ننمایی وطنم؟»

 

 

منبع

توضیح: این گزارش پیش از این در شماره بیست و هفتم نشریه رصد (ویژه‌نامه‌ی روزنامه خراسان در مورد حضور مهاجران افغانستانی در ایران) در تابستان ۱۳۹۳ منتشر شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

0 دیدگاه
    بازگشت به بالا