گتوسازی آموزش: بازی باخت-باخت

محمدمهدی دهدار | ۵ مرداد ۱۳۹۹ | تحصیل مهاجران در ایران | ۰ دیدگاه

دانش‌آموزان ایرانی و افغانستانی در کنار هم

اگر بخواهیم بر این خواسته، یا سیاست مطلوب این نماینده نامی بگذاریم، بدون شک بهترین عنوان «گتوسازی آموزش» خواهد بود…

بر اساس گزارش‌ها روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ماه، حاجی‌دلیگانی نماینده شاهین‌شهر، در تذکری به حاجی‌میرزایی خواستار جداسازی دانش‌آموزان «اتباع بیگانه» از «دانش‌آموزان ایرانی» شد.

در متن تذکر آمده است که «اگرچه براساس اصل چهل و دوم قانون اساسی اتباع خارجی می‌توانند در حدود قانون، تابعیت کشور عزیزمان ایران را داشته باشند و از امکانات آموزشی استفاده کنند، ولیکن نظارت بر آموزش و رفتار آنها امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است. اختلافات مذهبی و دیگر آسیب‌های اجتماعی در این‌گونه مدارس بیداد می‌کند. اختلاف سنی اتباع خارجی با فرزندان کشور عزیزمان باعث ایجاد معضلاتی برای این عزیزان شده که اگر رسیدگی نشود قطعا شاهد بروز حوادث خطرناکی خواهیم بود که به آبرو و حیثیت کشور لطمه وارد خواهد شد. تفکیک دانش‌آموزان اتباع بیگانه از دانش‌آموزان ایرانی امری ضروری است.»

اگر بخواهیم بر این خواسته، یا سیاست مطلوب این نماینده نامی بگذاریم، بدون شک بهترین عنوان «گتوسازی آموزش» خواهد بود.

گتو‌ها به‌طور خلاصه به محلات یا مناطقی اطلاق می‌شود که به منظور دور نگه داشتن یا منزوی‌ساختن اقلیت‌های مختلف اعم از مذهبی، نژادی، کاستی و… در نظر گرفته می‌شوند. مبنای اختصاص گتوها غالبا ترس، بدبینی، یا استدلال‌های خلاف واقع توسط افرادی درون اکثریت جامعه است؛ مثلا ترس از خطرناک بودن، مجرم بودن ذاتی، برتری نژادی اکثریت. این افراد با بزرگ‌نمایی کردن و رواج روایت‌ها و ایجاد ترس در دل بخش‌هایی از جوامع اکثریت، بعضا آنها را قانع می‌کنند تا با این امر – منزوی ساختن جمعیت بیگانه یا اقلیت- با آنها همراه شده و با فشار از طریق کانال‌های سیاستی یا نفرت‌پراکنی، به خواسته خود برسند. بر همین اساس به فرآیندی که این فشارها بر اقلیت‌های طرد شده اعمال شده و آنها را به حاشیه می‌راند «گتوسازی» گفته می‌شود. 

جدای از آنکه مقدمات گتوسازی- چنانکه شرح داده شد- پراکندن ترس یا هراسی بی‌مبناست در اینجا ما بیشتر بر آثار این سیاست متمرکز می‌شویم.

در درجه‌‌ نخست با شکل‌گیری گتو‌ها اقلیت‌ها به حاشیه رانده شده و نه تنها ترس یا هراس بی‌مبنا از بین نرفته، بلکه با جدایی فزاینده بین جامعه اکثریت یا میزبان و اقلیت به اصطلاح بیگانه، شکاف‌های اجتماعی بیش از پیش تشدید و تقویت شده و ترس‌ها و فوبیاهای اجتماعی نسبت به جمعیت بداقبال و مطرود شدت می‌یابد. بنابر این سیاست، اکثریت به ‌جای پذیرش و مواجه شدن با اصل مساله (حضور جمعیتی اقلیت)، نه تنها آن را نمی‌پذیرد بلکه اساسا صورت مساله را پس ‌می‌زند. نتیجه این فرار از مواجهه، جدایی و ترس بیشتر است. 

پیامد دیگر گتوسازی این است که افراد اقلیت با منزوی‌شدن به شکل روزافزون، شانس کمتری برای بهره بردن از امکانات برابر را از دست می‌دهد، چرا که باید منابع و امکانات را از نمایندگان اکثریت مطالبه کند. با وجود فشارهای اجتماعی روی اقلیت و همچنین نمایندگان اکثریت و عدم وجود گروه‌های نفوذ و نمایندگانی از سوی اقلیت، منطقا شانس بهره‌مندی آنها از این امکانات کاسته می‌شود.

بخش کنایه‌آمیز ماجرا اما آنجاست که بدانیم اتفاقا راه‌حل غلبه بر این ترس نه گتوسازی و طرد بلکه اتفاقا «ادغام» و سیاست‌های ادغامی است که کاملا در جهت عکس سیاست گتوسازی است. سیاست‌هایی که در جهت ادغام عمل می‌کنند، با ترویج و ارتقای درک متقابل و با فرض برابری افراد امکان دسترسی برابر و بهره‌مندی از منابع را فراهم کرده و این شانس را به فرد حاضر در جمعیت اقلیت می‌دهد که در عین حفظ خصیصه‌های خود و حفظ تنوع اجتماعی، بتواند از حقوق انسانی خود بهره برده و در عین حال به فردی مفید برای جامعه میزبان بدل شود؛ این همان «بازی برد- برد ادغام» است.

تقابل طرح شده ما بین «ادغام»  و «گتوسازی» ممکن است در هر حوزه‌ای رخ دهد: محل زندگی در شهر، بازار کار، آموزش و تمام حوزه‌های عمومی. بنابراین حوزه آموزش نیز از این قاعده مستثنی نیست. در حالی که آموزش- خاصه آموزش پایه- می‌تواند نخستین، بهترین و کم‌هزینه‌ترین حلقه از زنجیره سیاست‌های ادغام‌سازی باشد، چنانکه تفکیک و جداسازی هم از این نقطه صورت گیرد می‌تواند سرآغاز طرد، گتوسازی و عدم تفاهم فزاینده بین اقلیت و اکثریت باشد.

بنابراین همان بازی برد- برد می‌تواند به راحتی با یک خطای سیاستی که مبتنی بر یک سوگیری تبعیض‌آمیز است به بازی باخت- باخت برای هر دو جمعیت اکثریت و اقلیت شود. جمعیت افغان دهه‌هاست که در کشور ما حضور داشته‌اند و طی این سال‌ها با موانع قانونی و بروکراتیک متعددی مواجه بوده‌اند.

به هر روی در سال‌های اخیر کودکان نسل جدید این مهاجران توانسته‌اند با سهولت و اطمینان بیشتری نسبت به سال‌های پیش‌تر در مدارس به صورت قانونی حضور یافته و از تحصیل به مثابه یک حق اساسی و انسانی خود بهره‌مند شوند. حال به‌نظر می‌رسد چنین طرح‌هایی – یعنی برنامه جداسازی کودکان افغان- امکان بدل شدن به مانعی جدیدتر برای دور زدن این حق باشد و تمام تلاش‌های دلسوزان حقوق این مهاجران را تا حد زیادی نقش بر آب کند.   

«اختلاف سنی اتباع خارجی با فرزندان کشور»، «اختلافات مذهبی و دیگر آسیب‌های اجتماعی» هیچ‌یک دلیلی قابل قبول برای محروم کردن از عدم بهره‌مندی این کودکان نیست؛ گویی که اختلاف سن یا اختلاف مذهبی پدیده‌ای نوین و مختص به مهاجران در این کشور است. حتی به فرض محال اختصاصی بودن این مشکلات، این مساله نباید به بنایی برای جداسازی تبدیل شود، چرا که راه‌ حل‌وفصل چنین اختلافاتی که به «تفاوت‌‌ها» بازمی‌گردد نه جداسازی، یا گتوسازی بلکه ادغام بیشتر و بیشتر است.

مگر نه این است که اجتماع شهروندی این کشور بر مبنای تنوع قومی، زبانی فرهنگی و حتی نژادی شکل گرفته است؟ حتی اگر چنین تذکری براساس تقاضای تعدادی از شهروندان باشد باز هم چیزی از عدم مشروعیت آن نمی‌کاهد؛ اکثریتی با تابعیت ایرانی نمی‌تواند و نباید با چنگ زدن به مجاری قانونی و نمایندگی، گروهی دیگر با تابعیت غیرایرانی را از حقی بنیادین محروم کند.

 

این یادداشت پیش از این در شماره روز یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹ روزنامه اعتماد منتشر شده بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 دیدگاه
    بازگشت به بالا